تبليغاتX
روابط عمومی
 چگونه یك پارادایم شكل می گیرد؟

گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان و بالای نردبان موزگذاشتند. هر زمانی كه میمونی بالای نردبان می‌رفت دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند. پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را كتك می‌زدند. پس ازمدتی دیگر هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.

دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی ازمیمون‌ها را جایگزین كنند. اولین كاری كه این میمون جدید انجام داداین بود كه بالای نردبان برود كه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط باقری در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 گروه 99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: 'چرا اینقدر شاد هستی؟' آشپز جواب داد: 'قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه اي حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم...'

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت : 'قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!! اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.'

پادشاه با تعجب پرسید: 'گروه 99 چیست؟؟؟'

نخست وزیر جواب داد: 'اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید اين  کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!'

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند...

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت. آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!! او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!! فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛ اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛ او فقط تا حد توان کار می کرد!!!

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: 'قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!! اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند.

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 تاریخچه روز والنتاین

 

عکس

 

روز والنتاین(روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

عکس

پیشینهٔ‌ تاریخی

تاریخچه کامل و دقیق والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌دانیم با افسانه درآمیخته‌است.

امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده‌است که حداقل سه قدیس به نام والنتین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده‌اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

روایت‌های مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: از طرف والنتین ِ تو (From Your Valentine) امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

 

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

شهرهای منتسب به والنتین قدیس

بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هم‌اکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری می‌شود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته می‌شود شامل استخوانهای والنتین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد.

 

خارج از حلقه‌های مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گستردهٔ رسانه‌ها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت به‌طوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس (شهر عشاق) لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتین میزبان فستیوالی به نام (فستیوال عشق)  می‌باشد.

 

رسوم والنتین

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دارك یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی‌رویه آن.

 

در دیگر فرهنگ‌ها

برخی بر آنند که والنتین فراتر از سنتی غربی است که پیش از این در بسیاری کشورهای جهان موجود بوده‌است. در کشور چین، روزی مشابه والنتین موجود است که تحت عنوان (شب هفت‌ها) نامیده می‌شود. برابر با افسانه‌ای چینی، پسر گاوچران و دختر بافنده، در هفتمین روز هفتمین ماه از تقویم قمری در آسمان با یکدیگر ملاقات کردند. آخرین (شب ِ هفت ها ) در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ بود. روایتی دیگر از این روز با اندکی تفاوت نسبت به چین، در ژاپن نیز موجود است که از آن به عنوان (تاناباتا) یاد می‌گردد و برابر با هفتم ژوئیه تقویم خورشیدی‌ست. در کشور مصر، روز عشق دیگری موجود است که برابر با ۴ نوامبر هر سال است. در کره جنوبی، در ۱۱ دسامبر هرسال، روزی تحت عنوان (روز پـِپـِرو) موجود است که در آن زوج‌های جوان هدایایی به یکدیگر تقدیم می‌کنند.

 

در فرهنگ ایرانی

سپندارمذگان جشن گرامی‌داشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمزگان بجای والنتین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

 

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 صبر
می گویند صبر بر سه گونه است:

ـ. صبر با خدا

به این معنا که آنچه خدا از ما خواسته است انجام دهیم و

آنچه منع کرده است انجام ندهیم. نمازهای سر وقت و ذکر و

عبادات در رسیدن به این صبر کمک مان هستند.

ـ. صبر با خود

یعنی از جسم فیزیکی و معنوی خود خوب نگهداری کنیم.

روزه داری در این صبر کمک شایانی به ما می کند.

ـ. صبر با مردم

تواضع و ادب در رسیدن به این صبر رل مهمی دارند.

 

و در آخر تمام این صبرها با آگاهی باید توام باشند.

صبر بدون آگاهی تحملی بیش نیست که دیر یا زود

به شکست منتهی خواهد شد.

صبر از آگاهی

آگاهی از ایمان

ایمان از قلب

قلب از زبان

زبان از عمل

پس اعمال مان را نیکو کنیم!

             

|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  |
 راه به سوی خدا
                          

از عارفی پرسیدند: راه به سوی خدا کدام است؟

گفت: دو قدم است. قدم اول بر سر نفس و قدمی دیگر بر سر دنیا.

این پاسخ به عارفی با معرفت تر و عاشق تر رسید. فرمود:

آنچه خدا کوتاه کرده است طولانی نباید کرد. راه رسیدن به خدا

فقط یک قدم است و آن گذشتن از خود است که دنیا به واسطهء

 خود, حجاب بین بنده و خدا میشود.

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 چه ها فهمیدم

چه ها فهمیدم

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند  

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن  

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است 

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود

در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است
 
در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.

 

|+| نوشته شده توسط دارائی در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 دوباره باید شد
دقيق» بود... چون دغدغه «دقيقه‌ها» را داشت.


ويروس «ترس»‌... «فلج كننده» است.


«دست سارق» را به گرمي فشردم و در «دست ضابط قانون» گذاشتم...
...>
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 قالی بزرگی است زندگی!

قالی‌ بزرگی است، زندگی‌!

 

هر هزار سال‌ يك‌ بار فرشته‌ها قالي‌ جهان‌ را در هفت‌ آسمان‌ می‌تكانند،

تا گرد و خاك‌ هزار ساله‌اش‌ بريزد و هر بار با خود مي‌گويند:

اين‌ نيست‌ قالی‌ای‌ كه‌ قرار بود انسان‌ ببافد، اين‌ فرش‌ فاجعه‌ است ...


با زمينه‌ سرخ‌ خون‌ و حاشيه‌های‌ كبود معصيت،

با طرح‌های‌ گناه‌ و نقش‌ برجسته‌هاي‌ ستم.


فرشته‌ها گريه‌ مي‌كنند و قالی آدم‌ را مي‌تكانند و

دوباره‌ با اندوه‌ بر زمين‌ پهنش‌ مي‌كنند.


رنگ‌ در رنگ، گره‌ در گره، نقش‌ در نقش.

قالی‌ بزرگی‌ است‌ زندگی‌ كه‌ تو می‌بافی‌ و من‌ می‌بافم‌ و او می‌بافد.

همه‌ بافنده‌ايم. می‌بافيم‌ و نقش‌ می‌زنيم، می‌بافيم‌ و رج‌ به‌ رج‌ بالا می‌بريم،

می‌بافيم‌ و می‌گستريم.


دار اين‌ جهان‌ را خدا برپا كرد. و خدا بود كه‌ فرمود:

ببافيد، و آدم‌ نخستين‌ گره‌ را بر پود زندگی‌ زد.


و هر كه‌ آمد، گره‌اي‌ تازه‌ زد و رنگی‌ ريخت‌ و طرحی‌ بافت.

و چنين‌ شد كه‌ قالی‌ آدمی‌ رنگ‌رنگ‌ شد.

آميزه‌ايی از زيبا و نازيبا. سايه‌ روشنی از گناه‌ و صواب.


گره‌ تو هم‌ بر اين‌ قالی‌ خواهد ماند. طرح‌ و نقشت‌ نيز.

و هزارها سال‌ بعد، آدميان‌ بر فرشی‌ خواهند زيست‌

كه‌ گوشه‌ای‌ از آن‌ را تو بافته‌ای.


كاش‌ گوشه‌ای‌ را كه‌ سهم‌ توست، زيباتر ببافی.

"عرفان نظر آهاری"

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387  |
 برای جبران زحمت آقای باقری

سگ های گرامی هم بلد هستند که کار گروهی کنند هم محبت!

|+| نوشته شده توسط دارائی در یکشنبه بیستم بهمن 1387  |
 کار گروهی را بیاموزیم

|+| نوشته شده توسط باقری در یکشنبه بیستم بهمن 1387  |
 هرمان هسه

·        یک رود در آن واحد همه جا هست، در سرچشمه، در دهانه دریا، در حال جریان، در آبشار، در اقیانوس و در کوهستان، برای رود فقط زمان حال وجود دارد، نه سایه ای از گذشته بر آن هست ونه از آینده.

·        واقعیت شامل مجموعه حقایق و ضد حقایق است. در مقابل هر حقیقتی یک ضد حقیقت وجود دارد که آن نیز به نوبه خود یک حقیقت است. وقتی تنها حقیقت یا ضد حقیقت را در نظر می گیریم فقط نیمی از واقعیت در برگرفته می شود، که از کمال و وحدانیت بی بهره است.

·        زاری آرزومندان، خوشی فرزانگان، فریاد یاس و ناله مرگ، همه به همدیگر پیوسته اند و تار پود " یـــک " چهان را می سازند. ... همــه با هــم جویبار حوادث ونغمه زندگی رابه وجود می آورند.

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در یکشنبه بیستم بهمن 1387  |
 دختر ایرانی جوانترین جراح مغز انگلستان

عکس

دكتر گلاره محمدزاده، جوانترين جراح مغز و اعصاب انگلستان با بهره‌گيري از تكنيكي جديد به بيماران خود امكان مي‌دهد، تنها چند ساعت پس از جراحي تومور مغزي كه بدون بيهوشي نيز انجام مي‌شود از بيمارستان مرخص شده و عصرانه را در كنار بستگانشان در منزل صرف كنند

 به گزارش خبرگزاري انتخاب به نقل از ايسنا، اين شيوه جراحي كه براي نخستين بار در انگلستان انجام شده، با استقبال محافل پزشكي و خبري آن كشور مواجه شده و روزنامه‌ها و رسانه‌هاي مختلف با انعكاس اظهارات نخستين بيمار تحت اين جراحي كه بانويي 52 ساله بود، تصويري تازه از جراحي‌هاي مغز كه سال‌هاست عملي پيچيده، دشوار و خطرناك تلقي شده‌اند، ترسيم كردند.

ارائه اين تصوير تازه و آرامش بخش از جراحي‌هاي مغز و اعصاب شايد مهمترين دستاوردي باشد كه مي‌توان براي اين تكنيك نوين جراحي متصور بود و اين درست همان چيزي است كه دكتر محمدزاده جراح جوان ايراني و يكي از معدود جراحان زن مغز و اعصاب دنيا نيز خود بر آن تاكيد دارد.

 

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387  |
 نلسون ماندلا

"از خداوند پرسيدم:

خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟


خدا جواب داد:

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،


با اعتماد زمان حال را بگذران و  بدون ترس براي آينده آماده شو.


ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز.

شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن.


زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور بایدزندگي کرد.

 مهم این نیست که قشنگ باشی ،

قشنگ این است که مهم باشی, حتی برای یک نفر!

مهم نیست شیر باشی یا آهو,

مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران...

زلال كه باشى، آسمان در توست. ..."

نلسون ماندلا

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387  |
  با خودت قهر مکن!
با سلام

این داستان زیبا را عزیزی در وبلاگش نوشته بود که دوست دارم 

شما خوبان نیز آن را مطالعه بفرمائید :

 

به شیوانا خبر دادند که یکی از شاگردان قدیمی‌اش در شهری دور,

از طریق معرفت دور شده و راه ولگردی را پیشه کرده است.

شیوانا چندین هفته سفر کرد تا به شهر آن شاگرد قدیمی رسید.

پس از ساعت‌ها جستجو او را در یک محل نامناسب یافت.

مقابش ایستاد‌؛ سری تکان داد و از او پرسید: دوست قدیمی ام! تو اینجا چه میکنی؟!!


شاگرد لبخند تلخی زد و گفت:

من لیاقت درس‌های شما را نداشتم استاد! من خیلی بد هستم!

شما این همه راه آمده‌اید تا به من چه بگویید؟


شیوانا تبسمی کرد و گفت: من هنوز هم خودم را استاد تو میدانم.

آمده‌ام تا درس امروزت را بدهم و بروم.

شاگردِ مأیوس و ناامید پرسید: یعنی این همه راه را به خاطر من آمده اید؟!!


شیوانا با اطمینان گفت: البته! لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست.


و اما درس امروز این است:


هرگز با خودت قهر مکن.

هرگز مگذار دیگران وادارت کنند با خودت قهر کنی.

و هرگز اجازه مده دیگران وادارت کنند خودت،خودت را محکوم کنی.

به محض اینکه خودت با خودت قهر کنی دیگر نسبت به سلامت روان و جسم

خود بی‌اعتنا می‌شوی و هر نوع بی‌حرمتی به جسم و روح خودت را میپذیری.

                  
همیشه با خودت آشتی باش و همیشه برای جبران خطاها به خودت فرصت بده.


درس امروز من همین است.


شیوانا پیشانی شاگردش را بوسید و بلافاصله به دهکده‌اش بازگشت.

چند هفته بعد به او خبر دادند که شاگرد قدیمی‌اش بازگشته است.

شیوانا به استقبالش رفت و او را دید که سالم و سرحال در لباسی تمیز و مرتب

مقابلش ایستاده است. او را در آغوش گرفت و آرام در گوشش گفت :

اکنون که با خودت آشتی کرده‌ای یاد بگیر که از خودت طرفداری کنی.


به هیچ‌کس اجازه نده تو را با یادآوری گذشته‌ات وادار به سرافکندگی کند.


 
باز آ,باز آ هر آنچه هستي باز آ
 
 گر کافر و گبر و بت‌پرستي باز آ
 
 اين درگه ما درگه نوميدي نيست
 
صد بار اگر توبه شکستي باز آ

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
 دوباره باید شد
به فرصت‌هاي «پيش‌پا« ... »پشت پا» نزن.


با «شخصيت» افراد دوست شويم يا با «شخص» آنها؟ ...


«دل كندن» از دنيا، زودتر انجام مي‌گيرد يا «جان كندن» از آن؟!...


آنقدر «دسته‌گل به آب» داد... تا اين‌كه «گل كاشت!... »

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
 خرد وخلاقیت بزرگمهر

 فلسفه پیدایش

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر كدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت كه باجگزار ایران باشد.

30 مهره  :  نشان گر 30 شبانه روز یک ماه           24  خانه  :  نشان گر  24 ساعت شبانه روز 

 4 قسمت زمین  :   4 فصل سال                        5 دست بازی :  5 وقت یک شبانه روز

 2 رنگ سیاه و سپید  : شب و روز                      هر طرف زمین 12 خانه دارد :  12 ماه سال

 

 

اعداد  تاس  :

 

 

1 : یکتایی  و خداپرستی                                      2 : اسمان  و زمین

3 :  پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک                   4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد                  6 :  شش روز افرینش

 

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387  |
 نشانی سایت آموزشی دانشگاه

در صورت نیاز به سایت آموزشی دانشگاه می توانید از لینک زیر استفاده نمایید

لطفا کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط دارائی در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387  |
 یاد استاد

در ترمهای گذشته از مدرسین خوب دانشگاهمون عزیزی داشتیم بنام استاد نجفی حفظهم الله که الحق و الانصاف تسلط ایشون به درس مربوطه مثال زدنی بود که بنا به دلایلی (برای ما نیز درهاله‌ای ازابهام ماند) ترک اولی نمودند.

با توجه به نوشته چند روز پیش از ایشون در وبلاگ با عنوان (یک روز زندگی) متوجه شدیم که هنوزما را فراموش نکرده‌اند. این رباعی زیر رو که فاقد هرگونه وزن و قافیه و قیافه! است رو برای ایشون نوشتم.

از زمــانی که حضورت رنگ بـــاخت

درس تـــاریخ از وجــودم نیز تـــاخت

من نگویم نامرادیهای دوران را ولی

هــر کسی را بهر کــاری ســاختند!

سلامتی ایشون + سایر اساتید آرزوی ماست

|+| نوشته شده توسط قدیمی در شنبه دوازدهم بهمن 1387  |
 به بهانه جشنواره فچر
عکس

به انتخاب لئونارد مالتین

"اوراقچی" رامین بحرانی بهترین فیلم نادیده سال شد

منتقد سرشناس آمریکایی فیلم سینمایی "اوراقچی" ساخته رامین بحرانی فیلمساز ایرانی‌تبار آمریکایی را یکی از پنج فیلم برتر 2008 معرفی کرد که کمتر کسی آن را دیده است.
لئونارد مالتین در این باره نوشت: در جامعه‌ای متکی بر رسانه‌ و شیفته بلاک‌باسترها مانند آمریکا بیشتر آدم‌ها درباره فیلم‌های کوچک‌تر و نامتعارف چیزی نشنیده‌اند و طبعا به دیدن این فیلم‌ها نمی‌روند.

او افزود: بعضی آدم‌ها نسبت به فیلم‌هایی که تبلیغ آن را در تلویزیون، بیلبوردها و روی اتوبوس‌ها نمی‌بینند، تردید دارند. گاهی اوقات یک فیلم خوب تحت تاثیر نقدهای مثبت نقل محافل می‌شود که نمونه امسال آن "میلیونر اسلامداگ" است.

مالتین در ادامه از پنج فیلم "بعد مرا پیدا کرد" هلن هانت، "اوراقچی" بحرانی، "شهر ارواح" دیوید کوپ، "بگذار فرد مناسب وارد شود" توماس آلفردسون و "خل‌بازی" جاناتان لیواین به عنوان پنج فیلم برتر سال که کمتر کسی آن را دیده نام برده است.

منتقد آمریکایی درباره فیلم بحرانی نوشته است: "اوراقچی" داستان یک پسربچه 12 ساله اسپانیایی است که سعی می‌کند همزمان با کار در یک تعمیرگاه در پائین شهر نیویورک گلیم خود را از آب بیرون بکشد. این برش درخشان از زندگی یادآور فیلم‌های نئورئالیستی دهه 1940 ایتالیا مانند "رم شهر بی‌دفاع" است.

"اوراقچی" اولین بار ماه مه پارسال در بخش دوهفته کارگردانان جشنواره کن به نمایش درآمد و در جشنواره‌های تورنتو، لندن، برلین، استانبول، سیدنی، کارلووی واری و ... نیز پخش شده است.

بحرانی سال 1975 در کارولینای شمالی در خانواده‌ای ایرانی به دنیا آمد و دانش‌آموخته دانشگاه کلمبیا در نیویورک است. پایان‌نامه دانشجویی او فیلمی به نام "بیگانگان" بود که سال 2000 در ایران ساخته شد.

"اوراقچی" اولین فیلم بحرانی سال 2005 در جشنواره ونیز و بعد در جشنواره ساندنس پخش شد و مورد استقبال قرار گرفت. و جوایز فیپرشی و جشنواره فیلم لندن را گرفت. این فیلم نامزد سه جایزه از جوایز ایندیپندنت اسپیریت شده است. "خداحافظ سولو" فیلم جدید او نیز اولین بار امسال در جشنواره ونیز به نمایش درآمد.

مالتین از منتقدان و مورخان صاحبنام و مولف کتاب‌های مختلف در حوزه سینما شامل مجموعه کتاب‌های راهنمای سینما لئونارد مالتین است که هر سال روزآمد می‌شود. او استاد دانشکده سینما و تلویزیون دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است.

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه دوازدهم بهمن 1387  |
 دوستی دلواپس توست

 دنیا نزدیک بود...

فرشته ها هیاهو می کردند، راه را با بوی گل های بهشتی

برایت عطر آگین کرده بودند

دوست برایت از همه وسوسه های دنیا می گفت

راه، چاه، دام و پروازرا برایت مثال می زد

چه کند! دلواپس تو بوده

می دانست به عشق تو را آفریده تا مایه عظمتش باشی

لیکن با گمراه شدن های بسیارت، ملکوتش را به لرزه می اندازی

کسی از فرشتگان نجوا می کرد:

به جای به پشت نگریستن، به بالا چشم بدوز اینجا را به یاد آور

دوست اینجاست، چشم به راه حقیقی تو...

و کودکی ات را به یاد آور

آرزوی بزرگ شدن بر دلت نماند...

می خندیدی و فرداها را دیر ودور پنداشتی

بهار عمرت را باریزش بی موقع شکوفه های رحمت برباد داده ای

تابستان دلت را ثمرات به بارنشسته، چراغانی نکردند.

مرگ برگ ها را دیدی، پاییز عمر را باور نکردی...

دوست مهربان، بنده هراسان خود را می طلبد

نزدیک زمستان است.

درس های نیاموخته، مشق های نانوشته کسی اینجا خودش را گم کرده،

مهرورزی، بخشش و گذشت را به فردا وعده دادی

همین نزدیکی بود که به کسی، دل آزار کهنه را هدیه دادی

حق را فریاد نزدی ولی چشم رابر باطل گشودی

سربلندی دیگران را کوتاه دیدی

خواری دیگران را،  جوابیه دوست خواندی و گامی دیگر برداشتی

تا بیش از پیش عرش را بلرزانی

دنیا را با قهر درآمیختی

ودر میان انبوه مردمان تنها ماندی، با خودت چه کردی؟

دوست دلواپس توست...

به یاد داشته باش که شاهد، دوست حقیقی

برای دستگیری وستردن اشک کسی تو را فرستاده

شمع روشن محفل کسی شو

با عشق در آمیز

بال و پر بهانه است

پرواز را نه با جسم فانی، با روح ازلی بیاموز

در ساحت روحانی عشق یکپارچه شور شو...

تهی از امیال و همه را در مهر خود سهیم کن

تو وجود داری که عشق را عیان کنی ...

به سوی دوست بازگرد

و آن چیزی شو

که برای آن آفریده شدی...

|+| نوشته شده توسط والی زاده در چهارشنبه نهم بهمن 1387  |
 یک روز زندگی


دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.


پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.


به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."


لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."


خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."


او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.."


آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....


او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...


اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.


او در همان يك روز زندگي كرد.


فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
|+| نوشته شده توسط استاد نجفی در چهارشنبه نهم بهمن 1387  |
 اطلاعیه ثبت نام

اطلاعيه

نحوه اطلاع از نمرات

نمرات از تاريخ 12/11/87 لغايت 18/11/87 در سايت آنوزشي مركز قابل دسترس مي باشد.

آدرس سايت آموزشي مركز با ( IP ( 91,98,37,133 

پس از ورود به قسمت وضعيت تحصيلي رفته و به ترتيب شماره دانشجويي را به عنوان
كد كاربري و شماره شناسنامه را به عنوان رمز عبور وارد نماييد.

در صورت برخورد با هرگونه مشكل و يا پرسش با شماره تلفن 88909106 تماس بگيريد.

همچنين

تاريخ ثبت نام رشته كارشناسي روابط عمومي 16/11/87 لغايت 17/11/87 مي باشد.

مبلغ 000ر093ر2 ريال

به حساب شماره 0101447556009 بانك صادرات

شعبه حقوقي كد 2041

به نام موسسه فرهنگي فرهيختگان معاصرواريز گردد.

توجه       توجه 

 

15% حق نظارت، روز ثبت نام به صورت فيش از واحد كامپيوتر دريافت گردد. 

|+| نوشته شده توسط دارائی در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 نفرتم را بر یخ می نویسم !!!!!

نفرتم را بر یخ می نویسم



" وداع  گابریل گارسیا مارکز نویسنده معاصر آمریکای جنوبی

از زندگی بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطان وی "


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط والی زاده در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 نحوه اطلاع از نمرات

اطلاعیه                          اطلاعیه

نمرات از تاریخ ۱۲/۱۱/۸۷ لغایت ۱۸/۱۱/۸۷ در سایت آموزشی مرکز

قابل دسترسی می باشد.

جهت اطلاع از نمرات٬ دانشجویان از طریق اینترنت می توانند به سایت

آموزشی مرکز با IP

 (91،98،37،133) واردشوند.

سپس با وارد کردن کد کاربری و رمز عبور خود به قسمت وضعیت تحصیلی

رفته و از نمرات خود آگاه شوند.

توجه: کد کاربری ورمز عبور دانشجویان به ترتیب شماره دانشجویی و

شماره شناسنامه می باشد.

توجه : در صورت برخورد با هرگونه مشکل و یا پرسش با

 شماره تلفن 88909106 می توانید تماس بگیرید.

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 نکات روانشناختی در ارتباط کلامی

دوستان :

نکات فرهنگی و فنی در صفحات قبلی درس آیین سخنوری درج گردیده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط والی زاده در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 فقط سوالات آیین سخنوری
 

دوستان سوالات آیین سخنوری در ادامه مطلب می باشد.

هر کدام از دوستان که برای سوالات جوابی دارند

خواهشمند است لطف نموده در اختیار سایت قراردهند.

 

                                            باتشکر - موفق باشید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط والی زاده در پنجشنبه سوم بهمن 1387  |
 آخرین نسخه سوالات آشنایی با فرهنگ ملل
 
به همت سركار خانم گلچهره از دانشجويان كلاس (الف )
 
پاسخ تکمیلی سوالات فرهنگ ملل آماده گردید. باتشکر
 
از زحمات ایشان - موفق باشید 
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط والی زاده در پنجشنبه سوم بهمن 1387  |
 خبرخوش

روزي روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتيني، پس از بردن مسابقه

و دريافت چك قهرماني لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختکن

مي شود تا آماده رفتن شود .

پس از ساعتي ، او داخل پاركينگ تك وتنها به طرف ماشينش مي رفت

كه زني به وي نزديك مي شود. زن پيروزيش را تبريك مي گويد و

سپس عاجزانه مي افزايد كه پسرش به خاطر ابتلا به بيماري سخت

مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دكتر و

هزينه بالاي بيمارستان نيست .

دو ونسنزو تحت تاثير حرفهاي زن قرار گرفت و

چك مسابقه را امضا نمود و در حالي كه آن را توي دست زن

مي فشارد گفت : براي فرزندتان سلامتي و روزهاي خوشي را آرزو مي كنم .

يك هفته پس از اين واقعه دوونسنزو در يك باشگاه روستايي

مشغول صرف ناهار بود كه يكي از مديران عاليرتبه انجمن

گلف بازان به ميز او نزديك مي شود و مي گويد :

 هفته گذشته چند نفر از بچه هاي مسئول پاركينگ به من اطلاع دادند

 كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زني صحبت كرده ايد.

 مي خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن يك كلاهبردار است.

 او نه تنها بچه مريض و مشرف به موت ندارد، بلكه ازدواج هم نكرده.

 او شما را فريب داده ، دوست عزیز.

دو ونسزو مي پرسد : منظورتان اين است كه مريضي يا مرگ

هيچ بچه اي در ميان نبوده است .

بله كاملا همينطور  است .

دو ونسزو مي گويد : در اين هفته ، اين بهترين خبري است كه شنيدم .

                                                            نقل از كتاب « بهترين قطعات ادبي»  

كمتر بترس، بيشتر اميدوار باش

كمتر ناله كن ، بيشتر نفس بكش

كمتر حرف بزن، بيشتر بگو

كمتر متنفر باش ، بيشتر عشق بورز

و در اين صورت است كه تمامي چيزهاي خوب جهان از آن تو خواهد بود.
|+| نوشته شده توسط والی زاده در سه شنبه یکم بهمن 1387  |
 آخرین جزوه اندیشه اسلامی
دانشجویان عزیز

این جزوه از طرف خانم بهمنی ویرایش نهایی گردیده است.

خواهشمند است برای امتحان از این جزوه استفاده فرمایید.

سوالات مهم نیز در جزوه از طرف سرکاز خانم بهمنی

 مشخص گردیدهاست.

                                                                       موفق باشید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط والی زاده در سه شنبه یکم بهمن 1387  |
 
 
بالا