تبليغاتX
روابط عمومی
 صداي پاي بهار
         

                   

دوستان بهار نزدیک است و هر روز که میگذرد صدای گامهایش

نزدیک تر و نزدیک تر میشود...

آن بهار مهربان با دستانی پر از زیبایی, مهر, صفا و شور و شوق

زندگی .....

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته, باران خورده, پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سیز بید

عطر نرگس, رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش بحال روزگار

خوش بحال چشمه ها و دشت ها

خوش بحال دانه ها و سبزه ها

خوش بحال غنچه های نیمه باز

خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش بحال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

چامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی نوشی به چام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید, تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر بکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

زنده یاد فریدون مشیری

در این روزهاي زيباي آخر سال دلهایتان پر از محبت و زیبایی .انشاءا...
 
|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  |
 سرود ملی دوران سلطنت احمدشاه

داستاني که در زير نقل مي‌شود واقعي بوده و مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» نقل کرده.

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آورديم که عده‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم كرده و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند...

اشعار مختلفي را که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبودند و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم:«عمو سبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله» فرياد شادي از بچه‌ها برخواست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همه شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله...
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! .. . . بله.

……………

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387  |
 

Quote of the Day

 

There is a choice you have to make
In everything you do .
And you must always keep in mind
The choice you make, makes you
 .

 

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387  |
 میلاد پیامبر (ص) و امام صادق (ع ) مبارک باد
     
                              

هفدهم ربيع الاول، سالروز ولادت با سعادت فرخ لقاي عالم لاهوت، حضرت ختمي مرتبت (صلي الله عليه و آله) و پشواي بزرگ مذهب جعفري، حضرت امام صادق (عليه السلام) خجسته باد.

 

 


احسان زکات نعمتها است و شفاعت و پا در مياني ، زکات مقام و منزلت است و بيماريها زکات بدنهاست و عفو و گذشت زکات پيروزي است. و آنچه زکاتش پرداخت گرديده تضمين شده است و از دست رفتني نيست. ( امام صادق (ع ) )

                    

                            

 
                     

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387  |
 حكايت

Flowers Flowers 

گويند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز ، بر منبر رود و پند گويد. پذيرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد ، برخيزد !
كسى برنخاست. گفت :
حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخيزد !
باز كسى برنخاست. گفت : شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد ؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد !

-----------------------------

گويند در بنى اسرائيل ، مردى بود كه مى ‏گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى كرده‏ ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده ‏ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند ، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمى ‏رسد! ؟
در همان روزها ، پيامبر قوم بنى اسرائيل ، نزد آن مرد آمد و گفت :
خداوند ، مى‏ فرمايد كه ما تو را عذاب‏ هاى بسيار كرده ‏ايم و تو خود نمى ‏دانى ! آيا تو را از شيرينى عبادت خود ، محروم نكرده ‏ايم ؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبسته ‏ايم ؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ‏ايم ؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگين ‏تر از اين مى ‏خواهى ؟

-----------------------------

ابوسعيد را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى ‏رود.
شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.
گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.
گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.
مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387  |
 سخنان زیبا

مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد. روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مهرش عبور كرد. مرد نمازش را قطع كرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت: من كه عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو كه عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟

 لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. "نارسیس"

  برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

 هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. "هلن کلر"

 برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید

 همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم " پائولو کوئلیو"

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  |
 ماست ها راکیسه کرد

روزي به مختارالسلطنه اطلاع دادند که نرخ ماست در تهران خيلي گران شده طبقات پايين را از اين مادۀ غذايي که ارزانترين چاشني و قاتق نان آنهاست نمي‌توانند استفاده کنند. مختارالسلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر کرد و ماست فروشان را از گرانفروشي برحذر داشت.

چون چندي بدين منوال گذشت براي اطمينان خاطر شخصاً با قيافۀ ناشناخته و متنکر به يکي از دکان‌هاي لبنيات فروشي رفت و مقداري ماست خواست.

ماست‌فروش که مختارالسلطنه را نشناخته و فقط نامش را شنيده بود پرسيد: چه جور ماست مي‌خواهي؟ مختارالسلطنه گفت: مگر چند جور ماست داريم؟ ماست فروش جواب داد: معلوم مي‌شود تازه به تهران آمدي و نمي‌داني که دو جور ماست داريم: يکي ماست معمولي، ديگري ماست مختارالسلطنه!

مختارالسلطنه با حيرت و شگفتي از ترکيب و خاصيت اين دو نوع ماست پرسيد. ماست فروش گفت: ماست معمولي همان ماستي است که از شير مي‌گيرند و بدون آنکه آب داخلش کنيم. تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قيمتي که دلمان مي‌خواست به مشتري مي‌فروختيم. الان هم در پستوي دکان از آن ماست موجود دارم که اگر مايل باشيد مي‌توانيد ببينيد و البته به قيمتي که برايم صرف مي‌کند بخريد! اما ماست مختارالسلطنه همين تغار دوغ است که در جلوي دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از يک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکيب شده است! از آنجايي که اين ماست را به نرخ مختارالسلطنه مي‌فروشيم به اين جهت ما لبنيات فروش‌ها اين جور ماست را ماست مختارالسلطنه لقب داده‌ايم! حالا از کدام ماست مي‌خواهي؟ اين يا آن؟

مختار السلطنه که تا آن موقع خونسرديش را حفظ کرده بود بيش از اين طاقت نياورده به فراشان حکومتي که دورادور شاهد صحنه و گوش به فرمان خان حاکم بودند امر کرد ماست فروش را جلوي دکانش به طور وارونه آويزان کردند و بند تنبانش را محکم بستند. سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگۀ شلوارش سرازير کردند و شلوار را از بالا به مچ پاهايش بستند.

بعد از آنکه فرمانش اجرا شد آن گاه رو به ماست فروش کرد و گفت: آنقدر بايد به اين شکل آويزان باشي تا تمام آبهايي که داخل اين ماست کردي از خشتک تو خارج شود و لباس‌ها و سر صورت ترا آلوده کند تا ديگر جرأت نکني آب داخل ماست بکني!

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  |
 درپشت هر مردبزرگ زنی بزرگ ایستاده است!!!!

توماس هیلر ٬ مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست میو چوال و همسرش در بزگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آنها خواست باک بنزین را پر و روغن اتومیبل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :" گفتگوی خیلی خوبی بود."
پس از خروج از جایگاه ٬ هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ جواب اظهار داشت که می شناسد. آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتنند و یک سال هم باهم نامزد بوده اند. هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :" هی خانم ٬ شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل٬ همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بود.

" زنش پاسخ داد :" عزیزم ٬ اگر من با او ازدواج می کردم ٬ اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین ."


بر گرفته از کتاب بهترین نکته ها و قطعه ها

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  |
 چگونه مي توان در تمام مدت زندگي شاد بود ؟
چگونه مي توان شخصيت شادي داشت و در تمام مدت زندگي شاد بود ؟

بهترين راه براي شاد بودن اين است که از خصوصيات افراد شاد پيروي کنيد، يکي از راه هاي شاد بودن ، توجه به آدم هاي اطراف است چون ما ?? درصد وقت مان در ارتباط با ديگران مي گذرد و اگر مهارت ارتباط باديگران و درک آنها را نداشته باشيم ، نمي توانيم شاد زندگي کنيم.

به همين سادگي ، شما بايد سعي کنيد افرادي را که با آن ها در تماس هستيد کاملاً بشناسيد ، به حرف آنها گوش کنيد، به آن ها احترام بگذاريد ، با صداقت با آن ها صحبت کنيد ، تشويق شان کنيد ، از آن ها حمايت کنيد و درباره تفاوت ها و اختلاف نظرهايتان گفت وگوکنيد . اما واقعيت اين است که رعايت کردن اين هفت عادت در تمام زندگي به همين آساني ها هم که فکر مي کنيد نيست.

?- مروري بر رفتار خودتان داشته باشيد :

امروز صبح با افراد خانواده تان يا همکارانتان چه طور صحبت کرديد ؟

آيا دقيقاً به حرف هايشان گوش داديد يا يک گوش تان در بود و آن يکي دروازه ؟

آيا آن ها را براي کاري که قرار بود امروز انجام دهند تشويق کرديد ؟

آيا آن ها را حمايت کرديد و به آن ها گفتيد اگر به کمک احتياج داشته باشند شما مي توانيد  کمکشان  کنيد ؟

آيا سر ميز صبحانه چهار دانگ حواستان به خوردن صبحانه و نوشيدن چاي بود؟


?- ديگران را درک کنيد :

 زماني را براي شنيدن صحبت هاي کساني که با آن هازندگي مي کنيد ، در نظر بگيريد . چه افراد خانواده تان باشند يا هم اتاقي هاي خوابگاه دانشجويي . به هر حال شما با آن ها زندگي مي کنيد و بايد وقتي براي آن ها درنظر بگيريد.

در اين لحظات نه تلويزيون تماشا کنيد نه با تلفن همراه صحبت کنيد .لازم نيست درباره شلوغي و ترافيک خيابان صحبت کنيد ، فقط شنونده باشيد و اجازه دهيد که حرفشان را بزنند و موضوعات شان را با شما در ميان بگذارند.

?- از رؤيا کمک بگيريد:

چشم هايتان راببنديد و خودتان را تصور کنيد که يک فرد کاملاً شاد هستيد که در رابطه با ديگران هيچ مشکلي نداريد و مي توانيد  مشکل آن ها را به راحتي حل  کنيد. تصور  کنيد فردي شما را ناراحت کرده و شما به جاي اين که عصباني ، ناراحت و افسرده شويد ، با آرامش مشکل را حل مي کنيد ، خوب مي دانيد که چطور بايد با اين مشکل برخورد نماييد.

يک نفس عميق بکشيد و از خودتان بپرسيد چطور مي خواهيد زندگي کنيد ؟ در پاسخ تان بگوييد مي خواهم ديگران را دوست داشته باشم و ديگران هم مرا دوست داشته باشند، بعد فکر کنيد که براي اين خواسته تان چه کار کرده ايد.

?- غصه نخوريد :

خودتان رابراي موضوعات بي اهميت ناراحت نکنيد. سعي کنيد درباره موضوعات فکر کنيد و ببينيد آيا واقعاً ارزش اين را دارند که خودتان و ديگران را ناراحت کنيد؟ اگر پاسخ منفي بود ، موضوع را فراموش کنيد . اگر کمي گذشت داشته باشيد ، مي توانيد شادتر زندگي کنيد.

?- واقعيت را قبول کنيد:

شما بايد اين واقعيت را بپذيريد که تنها کسي که مي توانيد تغيير دهيد ، خودتان هستيد. اگر همسرتان کاري کرد که به شدت ناراحت و عصباني شديد ، خيلي سخت نگيريد و سعي نکنيد او را تغيير دهيد.

اول خوب فکر کنيد و ببينيد آيا مي توانيد خودتان کاري کنيد که اين مشکل برطرف شود يا نه. اگر با ديگران اختلاف نظري داشتيد که خيلي برايتان مهم بود و نمي توانستيد شرايط را تحمل کنيد، سعي کنيد درباره موضوع با هم مذاکره و گفت وگو کنيد. ريشه هاي مشکل را بررسي کنيد و سعي کنيد راه حلي پيدا کنيد تا شرايط براي هر دو طرف قابل قبول باشد.

?- الگو انتخاب کنيد :

سعي کنيد در زندگي تان يک الگو انتخاب کنيد و در شرايط سخت و دشوار و تصميم گيري هاي حياتي قبل از اين که خودتان تصميم بگيريد ، اول فکرکنيد که الگوي مورد نظرتان اگر در اين شرايط قرار مي گرفت، چه طور باموضوع برخورد مي کرد و سپس سعي کنيد شما هم تصميمي شبيه او انتخاب کنيد.

?- بخوانيد و بنويسيد:

سعي کنيد درباره شاد بودن و روش هاي شاد زندگي کردن تا مي توانيد اطلاعات به دست آوريد ،کتاب بخوانيد،مجلات ، مقالات و روزنامه هاي مربوط به اين موضوع را مطالعه کنيد و سعي کنيد هر روز معلومات خود را در اين باره افزايش دهيد .

براي اين که مطالب رافراموش نکنيد ، يک دفتر يادداشت داشته باشيد و نکاتي که به نظرتان جالب مي آيد ،يادداشت کنيد و هر وقت فرصت کرديد آن ها را مرور کنيد.   


خنده را جدي بگيريد

در توضيح اثرات سودمند خنده مي توان به تأثير آن بر بهبود عملکرد رگ هاي خوني و فوايد

بي شمار خنده بر قلب اشاره کرد.اين روزها ، هر طرف را که نگاه مي کني ، مردمي را مي بيني که غمگين اند، غصه دارند يا اگر هيچ غمي نداشته باشند ، عادت کرده اند خودشان به دنبال غم و غصه بگردند.

انگار يادشان رفته ما ايراني ها ، بهانه هاي بزرگي براي شاد بودن و خنديدن نمي خواهيم و در فرهنگ مان ، ضرب المثلي نظير  خنده بر هر درد بي درمان دواست را داريم!

تحقيقات مختلفي که در سرتاسر جهان روي تأثيرات خنده بر سلامت انجام شده هم بيانگر اين حقيقت است که شايد خنده واقعاً بهترين دارو باشد؛ خنده ، فشارهاي زندگي روزمره را کاهش مي دهد و باعث بالارفتن کيفيت واکنش ها در محيط کار مي شود، استرس را از بين مي برد و واکنش بدن راهنگام فشارهاي عصبي تغيير مي دهد.با اين همه تنها در يک مورد است که دانشمندان در رابطه با خنديدن ، هشدار داده اند و آن در بيماران مبتلا به آسم است.

زنان بيشتر از مردان مي خندند

دانش بشري آن چنان پيشرفته شده است که براي هر عامل تأثير گذاري بر سلامت ، رشته اي تخصصي در نظر گرفته و به کمک آن ، ابعاد مختلف قضيه را به شکلي علمي و تخصصي بررسي مي کند. مثلاً بررسي روان شناختي و تن شناختي خنده با اسم ژلاتولوژي (gelatology) به مفهوم خنده شناسي معرفي مي شود و پژوهشگران موضوع خنده يا ژلاتولوژيست ها هم مي کوشند تا به ماهيت خنده هم پي برده و به اين سؤال که چرا انسان مي خندد ، پاسخي علمي بدهند.

آن ها در پژوهش هاي خود دريافته اند که مغز انسان چگونه يک لطيفه يا يک شوخي را مي گيرد و خنده ، چگونه مي تواند واقعاً به صورت بهترين داروها عمل کند. اين محققان دريافته اند که بخش قدامي يا بيروني قسمت خاکستري  رنگ مغز ، قسمتي است که يک موضوع خنده دار بر آن اثر مي کند و واکنش خنده را به وجود مي آورد.در اين ميان دانشمندي به نام رابرت پروواين ، از دانشگاه مريلند در بالتيمور آمريکا، دريافته است که ما در هنگام گفت و گوهاي عادي به نسبت بيشتر مي خنديم تا با شنيدن جوک و لطيفه که گه گاه پيش مي آيد. وي مي گويد زن ها معمولاً بيشتر ازمردها مي خندند ، چون مردها بيشتر، به گفتن چيزهاي خنده دار تمايل دارند.

توصيه هايي براي شادي

شاد بودن آن قدر هم سخت نيست . فرهنگ باستاني ايرانيان بر اساس شاد بودن و شاد کردن پايه گذاري شده است تا انسان ها به توانند قدرتمندتر و تندرست تر زندگي کنند.

روان شناسان مي گويند توصيه هاي زير به  شما کمک مي کنند تا شادتر زندگي کنيد:


?- از چيزهاي بسيار ساده هم مي توان لذت برد و شاد شد. ديدن يک  منظره زيبا، يک فيلم قشنگ يا يک دوست خوب هم مي تواند انسان را شاد کند.

?- بهترين حالت را در خودتان و در شرايط موجود اطراف تان پيدا کنيد . هيچ کس همه چيز ندارد و هرکس اندوهي دارد که با شادي زندگي آميخته است . هنر آن است که در شرايط سخت بخنديم.

?- شما نمي توانيد همه را از خود خرسند و خشنود کنيد ، پس اجازه ندهيد انتقادها شما را نگران کنند.

?- اجازه ندهيد ديگران معيارهايتان را تعيين کنند، خودتان باشيد و به چيزي که نيستيد، تظاهر نکنيد.

?- کارهاي سودمندي که از انجام آنها لذت مي بريد بيشتر و بيشتر کنيد.

?- نفرت و حسادت را از خودتان دور کنيد ، چرا که اين دو ، دشمن روح شما هستند، روح شما را اندوهگين مي کنند و هيچ اتفاق خوشي هم برايتان نمي افتد.

?- علايق و دلبستگي هاي زيادي داشته باشيد . اگر مسافرت دوست داريد و نمي توانيد برويد ، سينما را امتحان کنيد . کتاب هاي جديد بخوانيد ، به پارک برويد  يا ورزش و پياده روي کنيد.

?- گذشته را در گذشته رها کنيد ،و تنها از آن پند بگيريد و به خاطرداشته باشيد در صورتي که مشکلي پيش آمد، هميشه به يافتن راه حل آن فکر کنيم نه به خود مشکل.

?- خودتان را به کارهاي گوناگون سرگرم و مشغول کنيد. کسي که سرش گرم باشد فرصتي براي غصه خوردن ندارد!     


خنده هايت را براي روز مبادا نگه ندار

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  |
 درس اول زبان تخصصی انگلیسی

 

Unit 1

Section One : Reading Comprehention

 

Educational Administration

Throughout the brief history of administration, and educational administration in particular, a number of different meanings have been attached to the term     'administration'. Even today there is no general agreement among writers in the three fields of public administration, business administration, and educational administration, or, for that matter, within any of the above fields.

At various periods, administration has been defiend as: 1) management, 2) a taxonomy, 3) organization, 4) leadership, 5) decision making, 6) a process, and 7) human engineering. The above list is neither chronologically arranged nor all-inclusive, and the terms are not mutually exclusive-democratic leadership and human engineering are certainly similar, if not equivalent definitions of administration.

The unit will discuss administration as leadership.

Administration and leadership

The leadership which is exerted by the administrator or encouraged in other staff members is usually a dominant force in insuring success for the educational enterprise. It, therefore, would seem highly desirable to review briefly some aspects of the many faceted and often misunderstood term.

The Meaning and Nature of Leadership. Since the turn of the century, there have been more than 600 different investigations of the nature of found in excess of 130 different definitions. The writers of these lines view leadership as a function that may be assumed by any individual at any time under particular conditions favorable to or requiring leadership. They agree with the conclusions of Jenson, et al.,that:

" All  meanings of leadership imply that to lead is to take some responsibility for getting a group or an organization from one place to another, one point of view to another, from one state of being to another, or one course of action to another.  . . . leadership means having skill in assuming responsibility

|+| نوشته شده توسط والی زاده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387  |
 ?? قانون براي موفقيت در زندگي

??قانون در رابطه با چگونگي دستيابي به موفقيت ، در زندگي


(براي همه ي علت ها و معلول ها ذهني هستند .


 افکار شما تبديل به واقعيت مي شوند . افکار شما آفريننده اند . شما تبديل به همان چيزي مي شويد که درباره ي آن بيشتر فکر مي کنيد .


هميشه درباره ي چيز هايي فکر کنيد که واقعا طالب آن هستيد و از فکر کردن درباره ي چيزهايي که خواستار آن نيستيد اجتناب کنيد .(برايان تريسي)


?- قانون علت و معلول

هر چيز به دليلي رخ مي دهد . براي هر علتي معلولي هست ، و براي هر معلولي علت يا علت هاي بخصوصي وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد . چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد .


?- قانون ذهن


?- قانون عينيت يافتن ذهنيات


دنياي پيرامون شما تجلي فيزيکي دنياي درون شماست . کار اصلي شما در زندگي اين است که زندگي مورد علاقه ي خود را در درون خود خلق کنيد


زندگي ايده آل خود را با تمام جزئيات آن مجسم کنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني که در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا کند حفظ کنيد


?- قانون رابطه ي مستقيم


زندگي بيرون شما بازتاب زندگي دروني شماست . بين طرز فکر و احساسات دروني شما از يک طرف و عملکرد و تجارب بيروني شما از طرف ديگر رابطه مستقيم وجود دارد .


?- قانون باور


هر چيزي را که عميقا باور داشته باشيد برايتان به واقعيت بدل مي شود . شما آنچه را که مي بينيد باور نمي کنيد بلکه آن چيزي را مي بينيد که قبلا به عنوان يک باور انتخاب کرده ايد . پس بايد :


- باور هاي محدود کننده اي را که مانع موفقيت شما هستند شناسايي کنيد .


- آنها را از بين ببريد .


?- قانون ارزش ها


نحوه ي عملکرد شما هميشه با زيربنايي ترين ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .


آنچه براستي ارزش هايي را که واقعا به آن اعتقاد داريد بيان مي کند ادعاهاي شما نيست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است .


?- قانون انگيزه


هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني ، خواسته ها و غرايز شما سرچشمه مي گيرد . اين کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.


رمز موفقيت دو چيز است :


- تعيين اهداف و برنامه ريزي براي آنها .


- مشخص کردن انگيزه ها .


?- قانون فعاليت ذهن ناخودآگاه


ذهن ناخودآگاه شما موجب مي شود همه ي گفته ها و اعمالتان مطابق با الگويي انجام پذيرد که با تصوير ذهني و باورهاي زير بنايي شما هماهنگ است .


ذهن ناخودآگاه شما بسته به اينکه چگونه آنرا برنامه ريزي کنيد مي تواند شما را به پيش ببرد و يا از پيشرفت باز دارد .


?- قانون انتظارات


اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چيزي را داشته باشيد در جهان پيرامورتان امکان وقوع پيدا مي کند .


شما هميشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل مي کنيد و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافيانتان تاثير مي گذارد .


??- قانون تمرکز


هر چيزي که ذهن خود را به آن مشغول سازيد در زندگي واقعيت پيدا مي کند .


هر چيزي که روي آن تمرکز کنيد و مرتبا به آن فکر کنيد در زندگي واقعي شکل مي گيرد و گسترش پيدا مي کند . بنابراين بايد فکر خود را بر چيزهايي متمرکز کنيد که در زندگي واقعا طالب آن هستيد .


??- قانون عادت


حداقل ??% از کارهايي که انجام مي دهيد از روي عادت است ، خواه عادت هاي مفيد و خواه عادت هاي مضر .


شما مي توانيد عادت هايي را که موفقيتتان را تضمين مي کند در خود پرورش دهيد . به اين صورت که تا هنگامي که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيک و غير ارادي انجام نشوند تمرين و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهيد .


??- قانون جذب


شما مرتبا افکار ، ايده ها و موقعيت هايي را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب مي کنيد ، خواه افکار منفي خواه افکار مثبت .


شما مي توانيد بهتر از اينکه هستيد باشيد ، ثروتمند تر از اکنون باشيد و توانايي هاي بيشتري داشته باشيد چون مي توانيد افکار غالب خود را تغيير دهيد .


??- قانون انتخاب


زندگي شما نتيجه ي انتخاب هاي شما تا اين لحظه است .


چون هميشه در انتخاب افکار خود آزاد هستيد ، کنترل کامل زندگي تان و تمامي آنچه برايتان اتفاق مي افتد در دست شماست .


??- قانون تفکر مثبت


براي موفقيت و شادي در تمام جنبه هاي زندگي تفکر مثبت امري ضروري است .


شيوه ي تفکر شما نشان دهنده ي ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .


??- قانون تغيير


تغيير غير قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژي رو به پيشرفت هدايت مي شود با سرعتي غير قابل قياس با گذشته در حال حرکت است .


کار شما اين است که استاد تغيير باشيد نه قرباني آن .


??- قانون کنترل


اين که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر مي کنيد بستگي به اين دارد که فکر مي کنيد تا چه حد زندگي تان را تحت کنترل داريد .


سلامتي ، شادي و عملکرد عالي از طريق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرايط پيرامونتان به وجود مي آيد .


??- قانون مسئوليت


هر جا که هستيد و هر چه که هستيد بخاطر آن است که خودتان اينطور خواسته ايد .


مسئوليت کامل آنچه که هستيد ، آنچه که بدست آورده ايد و آنچه که خواهيد داشت بر عهده ي خود شماست .


??- قانون پاداش


عالم در نظم و تعادل کامل به سر مي برد . شما هميشه پاداش کامل اعمالتان را مي گيريد .


هميشه از همان دست که مي دهيد از همان دست مي گيريد . اگر از عالم بيشتر دريافت مي کنيد به اين دليل است که بيشتر مي بخشيد .


??- قانون خدمت


پاداش هايي که در زندگي مي گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد .


هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران کار و مطالعه کنيد و توانايي هاي خود را افزايش دهيد ، در عرصه هاي مختلف زندگي خود نيز پيشرفت بيشتري به دست مي آوريد .


??- قانون تاثير تلاش


همه ي اميدها ، روياها ، هدف ها و آرمان هاي شما در گرو سخت کوشي شماست .


هر چه بيشتر تلاش کنيد ، بخت و اقبال بهتري پيدا مي کنيد .


هيچ راه ميانبري وجود ندارد .

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387  |
 بیاموزیم ...
* بياموزيم که کاملا به خود متکي باشيم


* انديشه حقير، انسان را حقير نگه مي دارد


*ارزش شما بيش از آن است که تصور مي کنيد


* سرنوشت هر کسي را شخصيت او تعيين مي کند


* اگر راحت بنشينيم هرگز راه به جايي نخواهيم برد


* کاري را که براي ديگران انجام ميدهيد براي خود بکنيد


* توانگري به هنر است نه به مال، و بزرگي به خرد است نه به سال


* عاليترين مرحله قناعت و بي نيازي گذشتن از آرزو ها و اميال است


* يادداشت هر چيزي نخستين قدم براي به واقعيت درآوردن آن است


* اوضاع و احوال شما زماني تغيير مي کند که براي تغيير آن اقدام کنيد


* براي رسيدن به هدف بايد از مرز توان گذشت بايد قوي تر از توان خود بود


* هرگز به آنچه ديگران دارند چشم ندوزيد بلکه نگاهتان به خزانه بي پايان الهي باشد


* هيچ وقت براي شروع دير نيست و بهتر است که هميشه جرات آغاز کردن را داشته باشيم


* از کوته نظران چنان بگريزيد که گويي از طاعون گريخته ايد، آنان با ديدگاه محدودشان همواره انگيزه هاي شما را سرکوب مي کنند

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 الفبای موفقیت
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها


ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم


پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات


ت: تدبير براي ديدن افق فرداها


ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها


ج: جسارت براي ادامه زيستن


چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه


ح: حق شناسي براي تزکيه نفس


خ: خودداري براي تمرين استقامت


د: دور انديشي براي تحول تاريخ


‌ذ: ذکر گوپي براي اخلاص عمل


ر: رضايت مندي براي احساس شعف


ز: زيرکي براي مغتنم شمردن دم ها


ژ: ژرف بيني براي شکافتن عمق درد ها


س: سخاوت براي گشايش کار ها


ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج


ص: صداقت براي بقاي دوستي


ض: ضمانت براي پايبندي به عهد


ط: طا قت براي تحمل شکست


ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف


ع: عطوفت براي غنچه نشکفته باورها


غ: غيرت براي بقاي انسانيت


ف: فداکاري براي قلب هاي درد مند


ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل


ک: کرامت براي نگاهي از سر عشق


گ: گذشت براي پالايش احساس


ل: لياقت براي تحقق اميد ها


م: محبت براي نگاه معصوم يک کودک


ن: نکته بيني براي ديدن ناديده ها


و: واقع گرايي براي دستيابي به کنه هستي


ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها


ي: يک رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترک



|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 دوباره باید شد
با «دغدغه» و «علاقه» جوانان... «عاقلانه» بايد رفتار كرد.
در «جريان» باش، كه زمان در «جريان» است...
«مدعي» امروز و «محكوم» فردا نباشيم...!

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 آیاشیطان وجود دارد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن

|+| نوشته شده توسط والی زاده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 ایکاش می شد!!!

استعفا   

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم ..

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . .
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
.

نويسنده: سانتيا سالگا

|+| نوشته شده توسط والی زاده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 اسکار 2009
عکس

هشتاد و یکمین دوره مراسم اهدای جوایز اسکار از بعد اظهر روز یکشنبه، ۲۲ فوریه در سالن کداک در لس آنجلس آغاز شد. هیو جکمن، بازیگر استرالیایی که برای نخستین بار اجرای این مراسم را بر عهده گرفته است، با خواندن ترانه ای که برگرفته از فیلم میلیونر زاغه نشین بود، مراسم را آغاز کرد.

 میلیونر زاغه نشین (Slumdog Millionaire) با بدست آوردن جایزه بهترین فیلم در مجموع در هشت رشته از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اقتباسی برنده شد. این فیلم که داستان برنده شدن پسری فقیر در مسابقه ای تلویزیونی است در ۱۰ رشته نامزد دریافت اسکار بود.

سرگذشت عجیب بنجامین باتن، با بازی برد پیت رقیب اصلی میلیونر زاغه نشین که در ۱۳ رشته نامزد شده بود فقط در سه رشته برنده اعلام شد.

اسکار۱: نخستین اسکار این دوره را که بهترین بازیگر نقش مکمل زن بود، پنه لوپه کروز بازیگر فیلم ویکی کریستینا بارسلونا از تیلدا سوینتون (برنده سال گذشته این رشته) دریافت کرد.

اسکار ۲ - بهترین فیلمنامه اریژینال: داستین لنس بلک برای فیلمنامه میلک.

اسکار ۳ - بهترین فیلمنامه اقتباسی: سایمون بوفوی برای فیلمنامه میلیونر زاغه نشین.

جایزه بخش فیلمنامه توسط تینا فی و استیو مارتین اهدا شد.

اسکار ۴ - بهترین انیمیشن: اندرو استنتون برای انیمیشن Wall -E

اسکار ۵ - بهترین انیمیشن کوتاه: کونیو کیتو برای انیمیشنLe Maison En Petite Cubes

جک بلک و جینفر انیستون این دو جایزه را اهدا کردند.

سارا جسیکا پارکر و دانیل کریگ معرفی کنندگان برنده جایزه بهترین طراح صحنه، طراحی لباس و گریم بودند.

اسکار ۶ - بهترین طراحی صحنه: سرگذشت عجیب بنجامین باتن این نخستین اسکار این فیلم بود که در ۱۳ رشته نامزد شده است.

اسکار ۷- بهترین طراحی لباس: مایکل اوکانر برای دوشس

اسکار ۸ - بهترین گریم: کریگ کانوم برای فیلم سرگذشت عجیب بنجامین باتن

ناتالی پورتمن و بن استیلر برای اعلام نام بهترین فیلمبرداری به روی صحنه رفتند.

اسکار ۹ - بهترین فیلمبرداری: آنتونی داد منتل برای فیلممیلیونر زاغه نشین

اسکار ۱۰ - بهترین فیلم کوتاه: الکساندر فریدنک برایفیلم شهر اسباب بازی

اسکار ۱۱: پنج بازِیگری که در سالهای گذشته برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد بودند همراه با خانواده هیث لجر، بازیگر شوالیه سیاه بر روی صحنه رفتند تا جایزه این بخش را به خانواده این بازیگر استرالیایی که سال پیش درگذشت، اهدا کنند.

اسکار ۱۲ - بهترین مستند بلند: مرد روی طناب

اسکار ۱۳- بهترین مستند کوتاه: مگان مایلن برای پینکی خندان

اسکار ۱۴ - بهترین جلوه های وِیژه:سرگذشت عجیب بنجامین باتن

اسکار ۱۵ - بهترین صداگذاری: شوالیه سیاه

اسکار ۱۶ - بهترین ترکیب صدا: میلیونر زاغه نشین

اسکار ۱۷ - بهترین تدوین: کریس دکینز برای میلیونر زاغه نشین

نام برندگان این چهار جایزه را ویل اسمیت اعلام کرد.

ادی مورفی با تمجید از فعالیت هنری و فعالیتهای بشردوستانه جری لوئیس، اسکاری افتخاری برای فعالیتهای بشردوستانه به این کمدین اهدا کرد.

اسکار ۱۸ - بهترین موسیقی اریژینال: ای آر رحمان برای میلیونر زاغه نشین

اسکار ۱۹ - بهترین ترانه: ای آر رحمان برای میلیونر زاغه نشین

اسکار ۲۰: بهترین زبان خارجی: عزیمت از ژاپن

نام برنده این بخش را فریدا پینتو بازیگر میلیونر زاغه نشین و لیام نیسن اعلام کردند.

مانند دوره های گذشته تصاویری از درگذشتگان هنر سینما در سال پیش پخش شد. امسال کوئین لطیفه، بازیگر و خواننده آمریکایی به طور زنده ترانه ای بر روی این تصاویر خواند.

اسکار ۲۱ - بهترین کارگردان: دانیل بویل برای میلیونر زاغه نشین

اسکار ۲۲: پیش از اعلام بهترین بازیگر نقش اصلی زن، هالی بری، شرلی مک لین، سوفیا لورن، نیکول کیدمن و ماریون کوتیار بر روی صحنه رفتند و هر کدام در وصف یکی از نامزدها سخنانی گفتند. این جایزه امسال از آن کیت وینسلت بازیگر فیلم کتابخوان شد. در میان هنرپیشگان نقش اول زن مریل استریپ بخاطر بازی در فیلم “شک” (Doubt) برای پانزدهمین بار نامزد دریافت جایزه اسکار بود.

اسکار ۲۳: مانند بخش قبل، برای اعلام بهترین بازیگر نقش اصلی مرد هم پنج بازیگری(رابرت دونیرو، مایکل داگلاس، آدرین برودی، آنتونی هاپکینز و بن کینگزلی) که قبلا این جایزه را بردند به روی صحنه آمدند و جملاتی در باره نامزدهای این بخش بیان کردند. جایزه این بخش را شون پن (میلک) برای بازی در نقش هاروی میلک، فعال حقوق همجنسگرایان در دهه هفتاد میلادی دریافت کرد. او یک بار دیگر در سال ۲۰۰۴ برای فیلم Mystic River این جایزه را بدست آورده بود.

اسکار ۲۴ - بهترین فیلم: استیون اسپیلبرگ برای اعلام جایزه بهترین فیلم امسال بر روی صحنه رفت و فیلم میلیونر زاغه نشین

 

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387  |
 درسهای مشکلات
حضرت ایوب به هنگام بیماری چنین به درگاه خدا دعا میکند:

 أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ(انبیا ۸۳) 

به من بیماری و رنج رسیده است و تو مهربان ترین مهربانانی!

حضرت یونس به هنگام گرفتاری در سیاهی ها چنین دعا میکند:

لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ(انبیا۸۷)

هیچ خدایی جز تو نیست تو منزه و پاکی من از ستمکارانم!

و حضرت زکریا در هنگام اندوه بی فرزندی با خدایش چنین میگوید:

رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ (انبیا ۸۹)

پروردگارم! مرا تنها وامگذار و تو بهترین وارثانی!

حضرت ایوب از خداوند شفای بیماریش را نمی خواهد بلکه میگوید تو

مهربانتر از من به من هستی و صلاحم را تو بهتر میدانی. حضرت یونس

از خدا نمی خواهد او را از سیاهی ها نجات بخشد بلکه با شجاعت

و تواضع اعتراف میکند که خداوند سبحان و پاک است و هر آنچه بر سرش

آمده نتیجهء اعمال اوست و بالاخره حضرت زکریا از خداوند فرزند

نمی خواهد بلکه با خشوع اعتراف میکند که بهترین وارثین تو هستی...

این مردان خدا به هنگام گرفتاری و مشکلات از خداوند درخواست

نمی کنند که آرزوها و خواسته هایشان را اجابت کند بلکه با شجاعت

و دانایی و ایمان راسخ درسهایی که در ورای آن مسایل بوده فرا میگرفتند

و به عجز و اشکال خود و بزرگی و بخشایندگی خداوند اعتراف میکردند و

دعاهایشان مورد اجابت خداوند قرار میگرفت...

باشد که ما هم به یاری خداوند درسهایی که این آیات میدهند بیاموزیم

و در زندگی بکار بریم!

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387  |
 زیبایی
جبران خیلیل جبران در مورد "زیبایی" میگوید:

"زیبایی چیزی ست که روحت را به سوی خود جذب میکند.

چیزی ست که آن را می بینی و چیزی ست که ترا به "بخشیدن" و

نه "گرفتن" ترغیب میکند.

چیزی ست که احساسش میکنی, آنگاه که دستانی از اعماق جانت دراز

میشود تا آن را بگیرند و به درون وجودت ببرند....

زیبایی هماهنگی و پیوندی ست بین شادی وغم.

تمامی آن چیزهای پنهان است که درکشان میکنی.

ناشناخته هایی که میشناسی شان و خاموشانی که به آنها گوش میسپاری.

زیبایی نیرویی ست که از الهی ترین قسمت جانت آغاز میشود و در

جایی فراسوی خیال خاکی ات پایان میپذیرد....

تنها جان ماست که زیبایی رامیفهمد و با آن زندگی میکند و می بالد.

زیبایی ذهن را دچار حیرت میکند و ما قادر نیستیم آن را با کلمات توصیف کنیم.

حسی است که چشمان ما توان دیدن آن را ندارد ....

زیبایی واقعی پرتوی است که از مقدس ترین پارهء روح ساطع می گردد

و بدن را نورانی میکند همانطور که حیات از اعماق زمین بر می آید و به گل

رنگ و بو میدهد."

"و بالاخره زیبایی در صورت نیست

بلکه نوری در دل است."

 

دیدهء زیبابین داشته باشیم!

FlowersFlowers

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 بشناس خود را !

خويشتن نشناخت مسکين آدمی      از فزونی آمد و شد در کمی  

" میگویند شیطان در برابر بنده ای از بندگان خاص الهی ظاهر شد.

آن پیر بیدار دل از او پرسید: کدام یک از اخلاقیات انسان کمک

موثری برای توست که او را به سیاهی و بدبختی بنشانی؟

ابلیس بی تامل جواب داد: خشم, چون انسانی به خشم گرفتار آید

او را مثال کودکی به بازی میگیرم."

اما واقعیت این است که هیچکس از دست خشم و عصبانیت

در امان نیست و متاسفانه در این مواقع شاید بدون اینکه متوجه باشد

به راحتی در را برای ابلیس باز کرده و او را به درون دعوت میکند...

و مسلم است که هنگامی که ابلیس به درون وارد شد

دعوا و پرخاشگری, قهر, غیبت, دروغگویی, بدبینی و ...

مانند پردهء سیاهی جلو انوار بیدار دلی و واقع بینی ها را میگیرند

و کم کم انسان درون باتلاق لجنی که خود برپاکرده غرق میشود.

........

براستی در این مواقع چه باید کرد؟

از هر جا که این دایره شیطانی متوقف شود به نفع مان است...

شاید بهتر باشد که از همین امروز به اعمال و واکنش های خودمان

بیشتر آگاه و متوجه باشیم.

و شاید بهتر باشد که اینقدر دیگران و سرنوشت و ...را مقصر ندانیم.

براستی که در هر رابطه آشفته ای هر دو طرف مقصرند زیرا اگر

فقط یکی از طرفین یک جا با عقل و درایت رفتار میکرد شاید کار

به مراحل بالاتر حادّتر نمی کشید. 

اگر فقط هر کس بیشتر با خود روراست شده, با اعمال و واکنشهای

خود  آشنا و آگاه شود و به امید خدا کم کم خودسازی را شروع کند,

حتما شیطان ناامیدانه بساط خود را برچیده رخت به سرای دیگری

می بندد.

انسان خود شناخته و خود یافته انسان قوی است که با زره الهی

مزیّن شده است. شیطان را با چنین کسی درافتادن صلاح نیست!

 

Flowers

از هستی خويش رها بايد شد

از ديو خودی خود جدا بايد شد

آن کس که به شيظان درون سرگرم است

کی راهی راه انبيا خواهد شد؟!

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 دوباره باید شد
 «مطالعه... » ورق زندگي برمي‌گردد...


«گرد گرفته» را ... «گردگيري مي‌بايد...»


براي خاموش كردن «آتش» خشم... با خود «آشتي» كنيم.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه پنجم اسفند 1387  |
 

   فرا رسیدن سالروز رحلت نبی اکرم حضرت محمد (ص) و شهادت كريم اهل بيت امام حسن مجتبی (ع)  و شهادت عالم آل محمد امام رضا (ع) تسلیت باد

|+| نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه پنجم اسفند 1387  |
 زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تابپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم:

زندگی، راز بزرگی است که در ما جارست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست. زندگی ، آبتنی کردن در این رود

وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ !!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است ، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

کیوان شاهبداغی

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه پنجم اسفند 1387  |
 مثبت نگری و منفی نگری
روزی بین شاگردان شیوانا در مورد معنای مثبت نگری و خوش بینی و منفی نگری و بدبینی اختلاف افتاد. یکی از شاگردان خود را به شدت مثبت اندیش و مثبت نگر می دانست و معتقد بود که هر اتفاقی در عالم به خیر اوست و دیگری معتقد بود که مثبت اندیشی بیش از حد، نوعی ساده لوحی است که باعث می شود فرد مثبت نگر جنبه های منفی و خطرناک زندگی را نبیند و بهتر است انسان همیشه جانب احتیاط را رعایت کند و بنا را بر این بگذارد که در هر اتفاقی که قرار است رخ دهد شاید خطری نهفته باشد.

دو شاگرد به شدت روی نظریه ي خود پافشاری می کردند و هیچ یک از موضع خود پایین نمی آمدند. ناگهان شیوانا با اشاره به شاگردان به ایشان فهماند که در چند قدمی آنها زیر سنگی بزرگ مار سمی خطرناکی خوابیده است. همه شاگردان بخصوص دو شاگرد مدعی مثبت اندیشی و منفی نگری با سرو صدا از جا پریدند. شاگرد مثبت اندیش از جمع خواست تا از سنگ فاصله بگیرند و در جایی دیگر بنشینند، اما فرد منفی نگر می گفت که بهتر است مار را بکشیم تا به ایشان و افراد دیگر صدمه نرساند. جمعی از شاگردان به همراه شیوانا و فرد مثبت اندیش از مار فاصله گرفتند و در جایی دیگر نشستند. شاگرد منفی نگر به همراه عده ای دیگر به سراغ مار رفتند و با زحمت زیاد او را کشتند. وقتی مار کشته شد و شاگرد منفی نگر به جمع پیوست خطاب به شیوانا گفت:" استاد! آیا حق با من نبود!؟ الآن دیگر ماری برای ترسیدن وجود ندارد. پس می توانیم آسوده و آرام به سر جای خود برگردیم و آنجا اطراق کنیم. اگر خوشبینانه برخورد می کردیم و حضور ما را نشانه ي مثبت و اتفاق خیر می گرفتیم الآن دیگر آن استراحت گاه راحت را در اختیار نداشتیم!"

شیوانا لبخندی زد و هیچ نگفت اما در عین حال به سر جای اول بازنگشت و به همراه شاگرد مثبت اندیش و تعدادی دیگر از شاگردان در محل جدید چادر زد و در آنجا مستقر شد. شب که فرا رسید باران شدیدی گرفت و سیل به راه افتاد. بر حسب اتفاق سیل از همان مسیری عبور کرد که شاگرد منفی نگر مار را کشته بود. چون شب و تاریک بود کسی نتوانست به آنها کمک کند و در نتیجه سیل ایشان را با خود برد.

صبح که طوفان و سیل خوابید. شاگرد مثبت اندیش به شیوانا گفت:" آیا مار انتقام خود را از ایشان گرفت!؟ یا اینکه شاگرد منفی نگر در دام منفی اندیشی خود افتاد!؟"

شیوانا سری تکان داد و گفت:" مار اگر زرنگ بود از دست شکارچیان در می رفت و اجازه نمی داد آنها او را بکشند. شاگرد منفی نگر هم اگر زیاد خود را در دام مثبت و منفی نمی انداخت می توانست بفهمد که در مسیل چادر زده است و امکان خطر وجود دارد. امتیاز ما نسبت به آنها که غرق شدند فقط این بود که ما به طبیعت احترام گذاشتیم و نشانه های سر راه خود را جدی گرفتیم و به محل سالم نقل مکان کردیم. مثبت و منفی وجود ندارند. هرچه هست فقط نشانه است و علامت!"

|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه چهارم اسفند 1387  |
 نبايد دلمان را ببازيم..........

تنها بازمانده يک کشتي شکسته به جزيره کوچک خالي از سکنه افتاد.


او با دلي لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذارند، اما کسي نمي آمد.


سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت کند و داراييهاي اندکش را در آن نگه دارد.


اما روزي که براي جستجوي غذا بيرون رفته بود، به هنگام برگشتن ديد که کلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به آسمان مي رود. متاسفانه بدترين اتفاق ممکن افتاده و همه جيز از دست رفته بود.


از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فرياد زد: "" خدايا چطور راضي شدي با من چنين کاري کني؟""


صبح روز بعد با صداي بوق کشتي اي که به ساحل نزديک مي شد از خواب پريد. کشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد.


مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسيد: شما از کجا فهميديد که من اينجا هستم؟


آنها جواب دادند: ما متوجه علائمي که با دود مي دادي شديم.


وقتي که اوضاع خراب مي شود، نااميد شدن آسان است. ولي ما نبايد دلمان را ببازيم..........


چون حتي در ميان درد و رنج دست خدا در کار زندگي مان است.


پس به ياد داشته باش ، در زندگي اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهاي برخاسته از آن علائمي باشد که عظمت و بزرگي خداوند را به کمک مي خواند


|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه چهارم اسفند 1387  |
 به من ياد بده که چگونه مي توانم مثل تو باشم
مرد زاهدي که در کوهستان زندگي مي کرد.کنار چشمه اي نشست تا آبي بنوشد وخستگي در کند.سنگ زيباي درون چشمه ديد.آن را برداشت و در خورجينش گذاشت وبه راهش ادامه داد. در راه به مسافري برخورد که از شدت گرسنگي به حالت ضعف افتاده بود....... کنار او نشست و از داخل خورجينش نان بيرون آورد و به اوداد. مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگ گرانبهاي درون خورجين افتاد.نگاهي به زاهد کرد و گفت:آيا آن سنگ را به من مي دهي؟زاهد بي درنگ سنگ را درآورد و به او داد. مسافر از خوشحالي در پوست خود نمي نگجيد.او مي دانست که اين سنگ آن قدر قيمتي است که با فروش آن مي تواند تا اخر عمر در رفاه زندگي کند.بنابراين سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد. چند روز بعد همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت:من خيلي فکر کردم تو با اين که ميدانستي اين سنگ چقدر ارزش دارد.خيلي راحت ان را به من هديه کردي.بعد دست در جيبش بردو سنگ را در آورد و گفت:من اين سنگ را به تو بر مي گردانم ولي در عو ض چيز گرانبهاي از تو مي خواهم.

به من ياد بده که چگونه مي توانم مثل تو باشم


 

|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه چهارم اسفند 1387  |
 شکاک

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود. اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند و رفتار می کند.

|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه چهارم اسفند 1387  |
 
 
بالا