تبليغاتX
روابط عمومی
 خدا می داند

خدا مي داند که چقدر سخت تلاش کرده اي وقتي سخت گريسته اي و قلبت مملو از دردست خدااشک هايت را شمرده است وقتي احساس مي کني که زندگيت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامي کشد وقتي هيچ اتفاقي نمي افتد و تو گيج و نا اميدي خدابرايت جوابي دارد اگر نا گاه ديدگاه روشني را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ي اميد در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتي اوضاع رو به راه مي شود و تو چيزي براي شکر کردن داري خدا تو را بخشيده است وقتي اتفاقات شيرين و دلچسبي رخ داده است و سراسر وجودت لبريز از شادي گشته است خدا به تو لبخند زده است به ياد داشته باش هر جا که هستي و با هر احساسي خدا مي داند.

|+| نوشته شده توسط قلی ئی در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388  |
 اندیشه های زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست

No one can go back and make a brand new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter, without sorrow, sun without rain
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه

Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on
به راهت ادامه بده

When you feel down because you didn't get what you want just sit tight
and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو

because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده

When something happens to you, good or bad
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست

There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری

You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه

It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take there place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه

it gets better as it grows older
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

When people talk behind your back, what does it mean
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

So, keep moving ahead in Life
پس، در زندگی راهت رو ادامه بده

|+| نوشته شده توسط والی زاده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  |
 بزرگترین های دنیا

بزرگترین مرکز خرید دنیا در چین :
WORLD'S BIGGEST SHOPPING MALL

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رحیم در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 قسمت دوم برنامه هنرهشتم

دوستان خوبم

انشالله  امروز با درج  قسمت دوم برنامه هنر هشتم ( ویِژه برنامه روابط عمومی ) در شبکه رادیویی فرهنگ از شما تقاضا می کنم به مطالب ذکر شده توجه بفرمائید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دارائی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 بدون شرح
|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 رستگاری

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

مي‌توان در جهان جاودان زيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- هر كه را نام نيكو بماند،

                            جاوداني است

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

تا به دست آورم نام نيكو

بهترين كار در اين جهان چيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به فرمان يزدان سپردن

مشعل پر فروغ خرد را

سوي جان‌هاي تاريك بردن

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

چيست سرمايه رستگاري؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا كن

دين خود را به مادر ادا كن

 

اي پدر، اي گرانمايه مادر

جان فداي صفاي شما باد

با شما از سر و زر چه گويم

هستي من فداي شما باد

با شما، صحبت از «من» خطا رفت

من كه باشم؟ بقاي شما باد

 

اي اهورا

من كه امروز، در باغ گيتي

چون درختي همه برگ و بارم

رنج‌هاي گران پدر را

با كدامين زبان پاس دارم

سر به پاي پدر مي‌گذارم

جان به راه پدر مي‌سپارم

 

ياد جان سوختن‌هاي مادر

لحظه‌اي از وجودم جدا نيست

پيش پايش چه ريزم؟ كه جان را

قدر يك موي مادر بها نيست

او خدا نيست، اما وفايش

كمتر از لطف و مهر خدا نيست.....

زنده یاد فریدون مشیری
|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 همه را دوست بداریم
مولانا  در مثنوی می فرماید: " روزی شخصی به خدمت پیامبر رسید و

عرض کرد:ای پیامبر من به شدّت از شما بدم میآید و ازتان متنفّرم. 

رسول خدا حرفش را تایید کرد. او رفت و کس دیگری به خدمت ایشان

آمد و گفت:یا رسول الله من به شما که نگاه میکنم غرق لذّت میشوم

و زندگی برایم معنای خاصی می یابد. پیامبر با متانت حرفش را تایید

کرد. اصحاب که ناظر این جریانات بودند عرض کردند: ای رسول خدا

چگونه سخن هر دو ایشان را تایید کردید؟! چطور هر دو ایشان درست

میگویند؟!... پیامبر  فرمودند: من آیینه ای هستم که مردم خود را در

من میبینند.آنکه از من متنفر است در اصل درونش مملو از عناد و

زشتی و پلیدی است. آنکه مرا دوست میدارد در واقع درونش پر از

عشق و پاکی و زیبایست."

گفت من آیینه ام مصقول دست

ترک و هندو در من آن بیند که هست

 

درونمان را مملو از عشق و زیبایی کنیم

و

همه را بدون توقع دوست بداریم.

|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388  |
 بخشش دشمنان
استاد از مریدش پرسید: پیشرفت روحانی ات چگونه است؟

مرید با سربلندی جواب داد: اکنون قادر هستم که هر لحظهء روزم

را وقف خداوند کنم.

استاد گفت: خوب پس تنها چیزی که مانده بخشیدن دشمنانت است.

مرید با شگفتی به استادش نگریست و گفت:

اما استاد من که هیچ سوء نیتی به دشمنانم ندارم.

استاد پرسید: فکر میکنی خداوند به تو سوء نیت دارد؟

مرید جواب داد: البته که نه.

استاد گفت: اما باز هر روز از او تقاضای بخشش میکنی! مگه نه؟!

دشمنان خود را ببخش هر چند هیچ سوءنیتی به آنها

نداشته باشی.

کسی که می بخشد قلب خود را می شوید و پاک و معطر میکند."

کتاب مکتوب از پایلو کوییلو

 

خدایا این قدرت و لیاقت را به همهء ما بندگانت

 ارزانی کن که دشمنان خود را

برای خاطر قلبمان هم که شده

ببخشیم.

|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388  |
 دوباره باید شد
رمز و راز شادي
خدا مي‌داند چقدر شادي زير پا له مي‌‌شود، صرفا چون مردم در آسمان دنبال آن هستند و به زير پايشان توجهي نمي‌كنند.

 وقتي يكي از درهاي شادي بسته مي‌شود، دري ديگر بازي مي‌شود، اما اغلب ما آنقدر به در بسته چشم مي‌دوزيم كه آن دري را كه برايمان باز شده است، نمي‌بينيم.

شادترين افراد كساني هستند كه مثبت‌ترين افكار را در سر مي‌پرورانند.

دو چيز است كه در زندگي هدف واقع مي‌شود: اول، به دست آ‌وردن آنچه مي‌خواهي و سپس لذت بردن از آن. فقط عاقل‌ترين انسان در دومي موفق مي‌شود.

شادماني داشتن آنچه مي‌خواهي نيست، بلكه خواستن تمام چيزهايي است كه داري.

هيچ وظيفه‌اي به اندازه وظيفه شاد بودن دست‌كم گرفته نمي‌شود.

رمز شادماني در اين نيست كه آدم دوست دارد چه كار كند، بلكه در اين است كه آدم كاري را كه مجبور است انجام دهد، دوست داشته باشد.

شادي مثل قصر قصه‌هاي شاه پريان است كه اژدهايي از دروازه‌اش نگهباني مي‌كند. بايد بجنگيم تا بر آن پيروز شويم.

فقط يك راه به سوي شادي وجود دارد و آن دست كشيدن از نگراني بابت چيزهايي است كه در ماوراي قدرت و اراده ماست.

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه هجدهم فروردین 1388  |
 نگاه خوب به زندگی

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع برق، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درامد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورودبه بازار شود. در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود. پسر باخود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!! پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!! در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فكر می كنیم! الان موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

 

|+| نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه هفدهم فروردین 1388  |
 چگونه آرامش را به زندگی پراضطراب امروزی بازگردانیم؟

u;s

جامعه ی ما آكنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الكترونیك و تلفن همراه همگی بر این سنگینی می‌افزایند. از سوی دیگر شكل زندگی در عصر حاضر بویژه در جوامع شهری ناگزیر توام با سر و صداها، ترافیك، ‌شلوغی‌ها و انبوهی از كارهای الزام‌آور روزمره است كه قطعا تمام این فاكتورها افزایش استرس و سلب آرامش انسانها را موجب می شود.

محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش كرده‌اند به شیوه‌های مختلف كه متداول‌ ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیه‌های بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی می‌تواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد. در این رابطه "استیو موریل" كارشناس و نویسنده مقاله ای در روزنامه "دیلی مدیتیشن و دیلی لایف" روش‌هایی را برای كسب آرامش در زندگی عنوان كرده كه به شرح زیر آنها را ذكر می كنیم :


-حداقل روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی‌توان سكوت كرد. بلكه باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یك ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید.

-هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید این كار باعث تخلیه تنش‌هایتان شده و به شما آرامش می‌دهد.

-وقتی احساس می‌كنید كه سرتان پر از فكرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاك كنید.

-افراد آرام به خود می‌گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی‌توان كرد، آنگاه از تفكر به آینده و ادامه زندگی لذت می‌برند.

-آرامش را از كودكان بیاموزید. آنها در همان لحظه‌ای هستند كه زندگی می‌كنند و لذت می‌برند.

-اگر نمی‌توانید دیگران را ببخشید بدانید كه افكار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد كرد. اما شاد كردن دیگران باعث آرامش می‌شود.

-هر چه اكسیژن بیشتری به شما برسد آرام‌تر خواهید شد. بنابراین خوب است كه در محل كار یا خانه خود گیاهانی را نگهداری كنید.

-سعی كنید از چیزی كه هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌كنید.

-با حركات آرام و صحبت كردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل كنید.

-با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.

-مهم نیست كه با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلكه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد.

-سرعت حركت شما با احساستان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرام كنید. طولی نمی‌كشد كه آرام خواهید شد.

-گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید.

-لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید. سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره ‌شان فكر كنید و لذت ببرید.

-آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فكری و احساس آرامش خواهد شد.

-هرچند وقت یكبار ساعت خود را باز كنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. همچنین درآوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبی كمك می‌كند.

-برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.

-تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید. اینكار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام می‌كند.

-احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید.

-یكی از مهم ترین مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسایل كوچك است. دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.

-شاد كردن دیگران، ‌موجب آرامش می‌شود. نمی‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه نیست.

-اگر می‌دانستید كه: "سیگار كشیدن + ورزش نكردن‌ = استرس، اضطراب و حذف آرامش"، هرگز سیگار نمی‌كشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمی‌انداختید.

-راحتی یكی از عناصر مهم آرامش است. دمای مناسب، صندلی، لباس و كفش راحت این امكان را برای شما فراهم می‌كند. پوشیدن لباس های گشاد و راحت باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می‌شود.

-اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یكی از با افتخارترین روش‌های رسیدن به آرامش خاطر رسیده‌اید. اگر از خدا دور افتاده‌اید، اكنون وقت آشتی است. داشتن یك تكیه گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می‌شود.

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388  |
 خود را بشناسیم
مرحوم استاد تقی جعفری می گویند:

" ای انسان دفتر وجودت را از امضا های دیگران پاک کن...."

ما همه ارزنده و زیباییم و به طور یگانه و مخصوصی آفریده شده ایم

اما در اثر مرور زمان خود را کنار گذارده و خود مصنوعی که مورد پسند

دیگران و جامعه است در ذهنمان ساخته ایم,  و تمام رنج و درد و

غم و اندوهمان از همان موقع آغاز شده است...

امضاها و جای پای دیگران را که روی روحمان سنگینی میکنند بشناسیم.

فقط با شناخت دقیق, از یوغ اسارت آنها رها خواهیم شد. 

.........

خود یکتایی که خداوند ارزانی مان کرده دوباره بیابیم.

خود را بشناسیم.

با خود آشتی کنیم. 

خود را هر آنچه هستیم ارج نهیم.

حتی اگر با دیگران متفاوت هستیم خود را بپذیریم.

هر انسانی برای خود دنیایی یکتا و زیباست.

زیبایی و عطر و رنگ خود را به آغوش کشیم.

قدر خودمان را بدانیم.

تا قدر خود را ندانیم قدر هیچ چیز را نخواهیم دانست.

تا خود را نشناسیم خدا را نخواهیم شناخت.

با خود و دیگران مهربان باشیم!

|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 مردم ظاهربین

خانمی با لباس کتان راه‌راه وشوهرش با کت وشلوار نخ‌نما‌شده‌ی خانه‌دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون
هيچ قرار قبلی راهی دفتر رئيس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد اين زوج روستايی هيچ کاری
 در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند. مرد به آرامی گفت: مايل هستيم رئيس را ببينيم. منشی با بی حوصلگی گفت: ايشان تمام روز گرفتارندخانم جواب داد: ما منتظر خواهيم شد.
 
منشی ساعت‌ها آنها را ناديده گرفت، به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. امااين طور نشد. منشی به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رئيس شود، هرچند که اين کار نامطبوع بود که همواره از آن اکراه داشت. و به رئيس گفت: شايد اگر چند دقيقه ای آنان را ببينيد، پی كارشان بروند. رئيس با اوقات تلخی آهی کشيد و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهميت او، وقت ملاقات با آنها را نداشت. به علاوه از اينکه لباسی کتان و راه راه وکت وشلواری خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمی آمد.

رئيس با قيافه ای عبوس و باوقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.خانم به او گفت: ما پسری داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. اواينجا راضی بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه‌ای کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايی به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم. رئيس تحت تاثير قرار نگرفته بود او يکه خورده بود.. با غيظ گفت:خانم محترم ما نمی‌توانيم برای هرکسی که به هاروارد می آيد و می‌ميرد ، بنايی برپا کنيم. اگراين کار را بکنيم ، اينجا مثل قبرستان مي‌شود! خانم به سرعت توضيح داد: آه ، نه.نمی‌خواهيم مجسمه بسازيم.

فکرکرديم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهيم.? رئيس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه‌دوز آندو را برانداز کرد و گفت : يک ساختمان !می‌دانيد هزينه‌ی يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونيم  ميليون دلار است.  خانم يک لحظه سکوت کرد. رئيس خشنود بود. شايد حالا می‌توانست ازشرّشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : آيا هزينه راه اندازی دانشگاه همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟شوهرش سر تکان داد. قيافه رئيس دستخوش سردرگمی و حيرت بود.
 آقا و خانم' ليلاند استنفورد' بلند شدند و راهی پالوآلتو در ايالت کاليفرنيا شدند ، يعنی جايی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد، يادبود پسری که هاروارد به او اهميت نداد.

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه پانزدهم فروردین 1388  |
 بررسی عملکرد روابط عمومی در سال 1387 قسمت اول

دوستان خوبم

مدتی ایست که وبلاگ روابط عمومی تاسیس شده و برخی از دوستان با قلب و قلم مهربان خود زینت دهنده این محیط هستند بنده نیز مدتی غافل وگرفتار نتوانستم به سهم خود خدمتگذاری کنم . انشالله از امروز با درج چند قسمت از میزگردی که تحت عنوان
هنر هشتم ( ویِژه برنامه روابط عمومی ) در شبکه رادیویی فرهنگ سهم خود را ادا نمایم از شما دعوت می کنم  قسمت های درج شده را مطالعه فرمائید انشالله متمع نظر شما بزرگواران قرار گیرد.

قسمت اول را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید موضوع برنامه میزگرد عملکرد روابط عمومی در سال 1387 است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دارائی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  |
 سلام نورزتان پیروز

امیدوارم سال بخوبی سپری شود با شما خوبان

|+| نوشته شده توسط دارائی در دوشنبه دهم فروردین 1388  |
 

 

راستی چه خوب است تمام فصول را بهار انگاشتن ...

سال نو وبهاری دیگر مبارک .

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه یکم فروردین 1388  |
 
 
بالا