تبليغاتX
روابط عمومی
 شعری زیبااز دکتر علی شریعتی

خدایا کفر نمی‌گویم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت  از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!

|+| نوشته شده توسط والی زاده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  |
 دنیادنیاامید

عید زیبا بود و امید عیدی گرفتن

خرداد زیبا بود و امید سه ماه تعطیلی

پاییز زیبا بود و امید دیدن دوباره همکلاسیها

این سال دیگه میریم راهنمایی. دو سال دیگه میریم دبیرستان. یکسال دیگه دیپلم..

و مدام این جمله روی زبونمون بود. وقتی بزرگ شدم. وقتی بزرگ شدم.

با هر نوبرانه چشمها رو میببستیم و آروز میکردیم. چقدر آرزو داشتیم ...

دنیا دنیا امید..

روزی که نوبرانه زردآلو بود و چشمها رو بستم و خواستم در دل آرزویی کنم و هیچ چیز از دل به زبان نیامد و فهمیدم بزرگ شدم.

چشم رو باز کردم و نوبرانه زرد آلو در دستم و من بی‌آرزو. چقدر بزرگ شدن درد آور بود.

بزرگ شدیم و هیچ نشد...

حالا از مهر تا خرداد هر روز مثل دیروز و از خرداد تا مهر امروز مثل دیروز. هر سال که گذشت هیجان ها کم تر و کم تر شد. سالها تکراری تر...

کار و کار و کار برای هیچ..

آرزو ها حسرت شد و ماند و بیمهایی که داشتیم که روزمرگی رو دچار نشیم شد زندگی و فهمیدیم که زندگی چیزی نیست جز همانی که بزرگترها داشتن و مامی‌ترسیدیم از دچار شدن بهش..

آخرین بزنگاه بود بزرگ شدن.. 

دیگه می‌تونستیم از خیابان‌ها رد بشیم. ردشدیم بارها و بارها و بی پناه...

خوشا روزهایی که نمی‌توانستیم و دستهایمان را به دست بزرگ و نرم پدرمیدادیم و طعم تکیه‌گاه را می‌چشیدیم..

بزرگ شدیم و همه شبها به تنهایی گذشت و خوشا شبهایی که بهانه مریضی و ترس به تختخواب بزرگ و نرم پدر و مادر میلغزیدیم و خوش میخوابیدیم.

بزرگ شدیم و دستها به جیب رفت و روبروی دستگاه بی حس و سرد عابر بانک پول می‌گیریم و چه کیفی داشت ده تومانی و پنجاه تومانی‌هایی که از دست پدر میگرفتیم با لبخند.

دیگه نه امیدی به سال دیگه.نه به خرداد ونه به مهر.

تا بچه هستيم بزرگ شدن چه اميد شيرينی است و بزرگ که میشویم بچگی حسرتی بزرگ.




|+| نوشته شده توسط والی زاده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 روز جهانی ارتباطات

بیست و هفتم اردیبهشت ماه:

روز جهانی ارتباطات و روز ملی روابط عمومی بر تلاشگران عرصه ارتباطات و اطلاعات

 مبارک باد

|+| نوشته شده توسط رحیم در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 فاطمه فاطمه است.

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است.

 

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی!

در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند.

برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت.

تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 اگرعمر دوباره داشتم

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:

«البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم.

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم.»

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 هفت اصل مهم زندگی از بیل گیتس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بیل گیتس، مالك و رئیس سابق"مایکروسافت"، طی یک سخنرانی كه سابقا یعنی در زمانی كه ریاست مایكروسافت را عهده دار بود، در یکی از دبیرستان‌های امریکا انجام داد، او در این سخنرانی نكاتی را خطاب به دانش‌آموزان یادآور شد و گفت: "در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند".

بیل گیتس فردی است كه موفقیت های چشمگیرش زبانزد خاص و عام است و می توان از تجربیات و نگرش های اندیشمندانه اش درس گرفت. او هفت اصل مهم زندگی که دانش‌آموزان در هیچ دبیرستانی فرا نمی‌گیرند، را بدین شرح بیان كرد :

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی كنید با این حقیقت کنار بیائید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست و شما خودتان باید در بدست آوردن آن تلاش كنید. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آنكه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما مبلغ فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنكه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمتی در حد انتظارات خودتان برای كسب موفقیت های آینده تان بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن در یك شركت یا موسسه، متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون او دیگر امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد و در مقایسه با كاری كه انجام خواهید داد تنها منافع خود را مد نظر قرار می دهد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها یا خیلی از مشاغل ساده با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار "یک فرصت" برای آینده بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان فعال و پرشوری بودند و به قدری که اکنون شما تصور می كنید، ملال‌آور نبودند.
 

در نمودار زیر مسیر زندگی و خط مشی بیل گیتس در تحقق اهداف مایكروسافت
در فواصل سالهای پیاپی تا سال 2008 بطور خلاصه بیان شده است


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

|+| نوشته شده توسط والی زاده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 جنون زیبایی در ایران
زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر هر بیننده می‌رباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند.

اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی كه تنها به بخشی از زنان جامعه ی ایرانی و به ویژه تازه به دوران رسیده‌هایی اختصاص دارد كه در یك جامعه بی‌تولید و در یك اقتصاد بیمار، فقط مصرف می‌كنند و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان كوتاه "جنون زیبایی در ایران" چنین می‌نویسد:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جنون زیبایی زیر روسری غوغا می‌كند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله می‌شوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سركه می‌نوشند. "یاسمین تیفنزه" از سالها پیش در ایران زندگی می‌كند و هنوز نمی‌تواند این همه را درك كند. به یادداشت‌هایی از او از سرزمین هزار و یك عمل بینی توجه كنید:
ممكن است در غرب درباره مانكن‌هایی كه به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل‌ زیبایی، شیك و مد به شمار می‌رود. امكان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات كنند و یك برنامه رژیم غذایی رد و بدل نكنند و یا درباره آخرین عمل زیبایی كه انجام داده‌اند، حرف نزنند. زیبا بودن در ایران، یكی از وظایف اصلی زنان است. ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزیست كه كانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزیست كه در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. و این همه در كشوری كه زنانش از قرنها پیش به دلیل زیبایی طبیعی‌شان زبانزد بوده‌اند. زمانی، مسافری از غرب چنین نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌كننده است كه هوش از سر بیننده می‌رباید". امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند. زنان ایران به دلیل حجابشان نمی‌توانند مانند زنان در كشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش كوچكی از موی و پرهیب پیكرشان است كه در برابر بیگانه به نمایش در می‌آید. دختران روپوش مدرسه می‌پوشند و حق ندارند آرایش كنند و حتی به ناخن‌هایشان لاك بزنند، یا موهایشان را رنگ كنند و یا حتی ابروهایشان را بردارند. همه اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران می‌كنند و چندان احتیاط و حساسیتی هم در این راه به خرج نمی‌دهند. اگر كسی پولش را نداشته باشد، از روش‌هایی استفاده می‌كند كه در آلمان بیمارگونه ارزیابی می‌شوند: مثلا همراه با غذا سركه‌ای را می‌خورند كه خودشان درست كرده‌اند تا چربی با اسید جایگزین شود. علاوه بر این در روز چندین لیتر آب می‌نوشند چرا كه چربی باید به این وسیله از بدنشان خارج شود. به همه اینها یك ورزش شدیدا مبالغه‌آمیز نیز اضافه می‌شود. البته با موهای كاملا آرایش شده، صورت پودر و كرم مالیده و در فضایی كه بوی عطر و ادوكلن گران قیمت آن را پر كرده است.
امیر، یك مهندس پنجاه ساله از تهران می‌گوید: "فرقی نمی‌كند، در هر ساعتی كه به پارك بروم، زنان چنان بی عیب و نقص به نظر می‌رسند كه من همیشه از خودم می‌پرسم آخر اینها كی از خواب بلند شده‌اند؟ چنان بوی عطر می‌دهند كه من برای دویدن در پارك یك شال با خودم می‌برم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمی‌بندم، بلكه جلوی بینی‌ام می‌گیرم تا مرا از موج عطری كه از سوی زنان متصاعد می‌شود، حفظ كند".

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگرچه تصور زنان ایرانی از زیبایی با تصوری كه مأموران امر به معروف و نهی از منكر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حكومت از این نوع فرهنگ پرورش اندام حمایت می‌كند: در بسیاری از پاركها دستگاه‌های پرورش اندام قرار داده شده‌ است و مربی مخصوص زنان وجود دارد كه روزی یك ساعت آن هم رایگان به آنها تمرین می‌دهد. اخیرا پارك‌هایی مخصوص زنان ساخته شده‌ تا چشم نامحرم به آنها نیفتد. در این نوع پاركها زنان می‌توانند بدون حجاب حركت كنند. نیروهای انتظامی برای این پاركها زنان انتظامی را به كار می‌گمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشكانی را استخدام می‌كنند كه برای آنها برنامه غذایی تجویز می‌كند. یك رستوران زنجیره‌ای در ایران از چندی پیش حتی سه وعده منوی غذای رژیمی برای بانوان طبقه بالا ارائه می‌كند. زنانی كه از امكانات مالی كمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستیك‌های مخصوص نگهداری مواد غذایی می‌پیچند و زیر آفتاب دراز می‌كشند تا چربی بدنشان آب شود.
آن پوست سپیدی كه روزی در ایران شیك به شمار می‌رفت، مدتهاست كه از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در یك مسابقه بی‌پایان تلاش می‌كنند به مؤثرترین شكل ممكن خودشان را برنزه كنند و برای این كار هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند. مثلا یكی از موادی كه می‌توان پوست خود را با آن برنزه كرد، مایه‌ای است كه از تركیب حنا و ماست به دست می‌آید. در سال گذشته، مخلوط روغن زیتون و قهوه سریعترین راه برنزه شدن به شمار می‌رفت. یك راه دیگر كه معجزه می‌كند این است كه در حال مالیدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمك پاشید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زنان ناجی غریق از مد برنزه بسیار نگران هستند چرا كه زنان ساعت‌ها زیر نور خورشید دراز می‌كشند، بدون آنكه چیزی بخورند. این كار اغلب به اختلال در گردش خون منجر می‌شود. ناجیان غریق در محل‌های شنا همیشه از بلندگو اعلام می‌كنند كه بانوان باید دست كم یك بار در ساعت دوش آب سرد بگیرند و به اندازه كافی مایعات بنوشند. آنها می‌خواهند با این هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پیش، جنون برنزه شدن تا آنجا پیش ‌رفت كه خانم‌ها پس از كلی شنا كردن زیر آفتاب، یك ساعت تمام هم روی نیمكت دراز ‌كشیدند تا حمام آفتاب بگیرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتاب‌سوختگی شدند و حتی گفته می‌شود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ایرانی دوستی را می‌شناسد، یا دوست دوستش را، و یا دوستِ دوستِ دوستش را، كه بدنش این اندازه از آفتاب و گرما را نمی‌توانست تحمل كند. چندی پیش دولت دستور داد تمام این نیمكت‌ها را، البته به دلایل بهداشتی، جمع كنند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عمل زیبایی در ایران به یك كار روزانه تبدیل شده است. همیشه و همه جا از آن حرف زده می‌شود. خیابان‌های تهران پر است از زنان و مردانی كه یك چسب زخم روی بینی‌شان دارند. از آنجا كه بسیاری از ایرانیان دماغشان بزرگ است، عمل بینی به یكی از معمول‌ترین عمل‌های زیبایی تبدیل شده است. در عین حال بزرگ كردن لب‌ها و برجسته كردن استخوان گونه‌ها و بزرگ كردن پستان‌ها نیز بسیار رایج است. رفع چربی بدن نیز بیش از پیش طرفدار پیدا می‌كند. از آنجا كه عمل زیبایی با هزینه همراه است، حتی برخی پدران اتومبیل خود را می‌فروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدل‌های مجله‌های زیبایی عمل كند.
آرایشگاه‌های زنانه و مردانه در ایران جدا هستند. به همین دلیل سالن‌های آرایش زنانه به استودیوهای زیبایی تبدیل شده‌اند كه زنان می‌توانند یك روز تمام در آنها بدون هر مشكلی بسر آورند. كم نیستند سالن‌های آرایش و زیبایی كه حتی سه طبقه هستند زیرا اغلب پیش می‌آید كه همه مشتریان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا می‌مانند. مثلا برای اینكه لاك ناخن‌های یك خانم باید با لباس شب‌اش جور در بیاید. البته با این شكل و شمایل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر می‌شوند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلایی می‌كنند كه متأسفانه با تركیب رنگ موی زنان ایرانی، نه بلوند بلكه زرد می‌شود. از آنجا كه خانم‌ها فقط می‌توانند چتری و جلوزلفی خود را از زیر روسری به نمایش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش می‌دهند و بالا می‌برند.
بالاخره همه چیز حاضر می‌شود: با پوست به شدت قهوه‌ای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج كیلو، آرایش خشك هالیوودی و كفش‌هایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربی‌شان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا كه زنان در غرب واقعا این شكلی نیستند!


متنی رو كه از نظر گذراندید مبحثی است كه اخیرا پست های هزاران سایت و وبلاگ ایرانی رو پوشش داده و بدینصورت نگاه انتقادآمیز اشپیگل رو بعنوان یك معضل اجتماعی مطرح كرده اند. شاید نقد مسئله ی زیبایی زنان و دختران در ایران بیش از حد اغراق آمیز بود ولی تا اندازه ای هم حاكی از یكسری واقعیت های ملموس بود كه البته با احتساب نتایج اجتماعی متعددی كه در بر خواهد داشت مسلما شامل همه ی زنان و دختران فهیم ایرانی نیست و نخواهد بود ...
چون نباید این اصل را فراموش کنیم که وجهه ی زن ایرانی اینقدر محترم و با ارزش هست که نیازی به اینجور كارها، كه نمودی از تظاهر و چشم و هم چشمی رو در خودش داره نیست و مسلما نباید آراستگی ظاهر رو با جلف بودن و جلب توجه کردن یا خودنمایی افراطی اشتباه گرفت!
ولی براستی چرا باید خواسته یا ناخواسته بگونه ای عمل كنیم كه دستاویزی بشیم برای مطبوعات خارجی كه این چنین بی رحمانه، چهره ی معصوم و بی آلایش زن ایرانی رو زیر سوال ببرند؟
                    
ب
رگرفته از سایت پرشین استار

 

|+| نوشته شده توسط والی زاده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  |
 ابراز عشـــق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

|+| نوشته شده توسط والی زاده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388  |
 چگونه فردی جذاب, بانفوذ و تاثیرگذار باشیم؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. البته جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :

1- کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.

2- قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست. اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.

3- با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.

4- لبخند بزنیم : یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.

5- در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده ‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده وگفته "چی شده؟"؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.

6- شوخ طبع باشیم ولی بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر. شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.

7- آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از آنچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.

8- به وضع ظاهری خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود. ضمن اینكه هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو مجذوب كننده است. اما آراستگی ظاهری فقط به پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.

9- سکوت را تمرین کنیم : بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطراف خود ایجاد خلاء می نماییم و این خود باعث جاذبه است. ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است. همچنین نرم و با ملایمت صحبت كنیم چراكه جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.

10- فرد محترمی باشیم : به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد. باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.

11- در رفتار و كلام قاطعیت داشته باشیم : سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت "نه" گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.

12- مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم : افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند. کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچگاه به جذابیتی كه انتظار دارند دست نخواهند یافت و مسلما بدون كسب جذابیت از تاثیرگذاری هم خبری نیست.

|+| نوشته شده توسط والی زاده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 تصاویری جالب از تهران قدیم
رادیو ایران ، تهران سال 1330 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سینما گلدن سیتی ، تهران سال 1350 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




فرودگاه مهرآباد ، تهران سال 1337 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بازار تهران ، سال 1333 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


هتل هیلتون ، تهران سال 1340 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ساختمان پست و تلگراف ، تهران سال 1325 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خیابان نادری ، تهران سال 1330 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


میدان شهیاد در دست ساخت ، تهران سال 1345 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


استخر شنای امجدیه ، تهران سال 1337 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شاه آباد ، تهران 1328 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مجسمه ، تهران سال 1342 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خیابان سعدی ، تهران سال 1330 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بانک ملی ، تهران سال 1325 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پیست اسکی آبعلی ، نزدیک تهران سال 1345 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


باغ شاه ، تهران سال 1336 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


چهار راه مخبرالدوله ، تهران سال 1325 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بانک بازرگانی ، تهران سال 1320 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خیابان لاله زار ، تهران سال 1325 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


کافه قنادی نادری ، تهران سال 1326 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خیابان سپه سالار ، تهران سال 1326 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دربند و الهیه ، تهران سال 1336 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


چاتانوگا ، اولین رستوارن و بار تهران که در سال 1345 خورشیدی به مدیریت جانی لوکاس افتتاح شد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خالکوبی ، تهران سال 1337 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شهرفرنگ ، تهران سال 1337 خورشیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


این هم اولین نقشه از تهران که در سال ۱۲۳۷ تهیه شده و تهران را در دوران صفویه و اوایل قاجار نشان میدهد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



|+| نوشته شده توسط والی زاده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388  |
 داستان کوتاه وزیبای صورتحساب مادر

شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:

او با خط بچگانه نوشته بود:

کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار

مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار

بیرون بردن زباله ها : ۲دلار

نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار

جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار

مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ

بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ

و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت:

مامان دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلآ به طور کامل پرداخت شده


 

2035212a4ew5iua14.gif

|+| نوشته شده توسط والی زاده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا