تیم ساماندهی و انتشار جزوات ترم سوم روابط عمومی موارد ذیل رابه استحضار داشجویان عزیزمی رساند .
۱-همواره وبلاگ را مورد رصد قرار دهند تا آخرین اطلاعات را دریافت نمایند.
۲-گروه مزبور مسئولیت تمام تمام جزوات ارایه شده را ندارد و صرفا آن را مکمل تدریس اساتید می داند.
۳- بهترین کمک دانشجویان بررسی جزوات ارایه شده و اعلام نظر خود در بخش درج نظرات وبلاگ است.
۴- با توجه به محدودیت های اخیر اینترنتی به محض باز شدن وبلاگ درس جزوات را در رایانه شخصی خود ثبت و ضبط نمایید .
۵- هر درس در وبلاگ خاص خود در بخش پیوندها (سمت چپ وبلگ روابط عمومی قسمت پایین)قرار گرفته است.
6- در بخش ادامه مطلب آخرین خبر درج جزوات مطلع شوید این بخش هر روز به روز می شود . بنابر این روزانه یا حتی ساعت به ساعت به بخش ادامه مطلب اطلاعیه مراجعه نمائید.
به همت دوستان سرکار خانم والی زاده و جناب آقای آراسته لغات کلیدی برای امتحان زبان تخصصی و همچنین موارد مورد نیازمطالعه درس روابط عمومی و جهانی شدن و جزوه کامل درس مربوطه در وبلاگ های مورد نظر قرار گرفته است.
توجه: گروه ارایه کننده مسئولیتی در قبال مطالب ندارند و دانشجویان عزیز تسهیلات ارایه شده را مکمل دریافت خود از دروس استادان محترم بدانند.
|+| نوشته شده توسط
دارائی در یکشنبه هفدهم خرداد 1388
|
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛
راحتی بیشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر
اما قدرت تشخیص کمتر داریم
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما
سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی
تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی
خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می
کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است.
خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها
به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های
پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر
لذت می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات
همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را
شکافته ایم اما نه تعصب خود را
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می
ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری
داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری
کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر
اما کیفیت کمتری داریم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت
اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه
ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را
برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و
منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد
علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش
است
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای
روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
عباراتی مانند "یکی از این روزها" و
"روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم
"یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست
داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید
آن می تواند آخرین لحظه باشد
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای
کسانیکه دوستشان دارید بگویید، و به خودتان می گویید که "یکی از این
روزها" آنرا خواهم گفت ، فقط فکر کنید ... "یکی از این روزها"
ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بگویید!
|+| نوشته شده توسط
والی زاده در جمعه یکم خرداد 1388
|
مندر ابتدا خداوند را یك ناظر ؛ مانند یك رئیس یا
یك قاضی میدانستم كه دنبالشناسائی خطاها ئی
است كه من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتیكه من مردم ؛ شایسته بهشت هستم و یا مستحق
جهنم .
وقتی قدرت فهم منبیشتر
شد؛ به نظرم رسید كه گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یكدوچرخه دو نفره است و دریافتم كه خدا در صندلی
عقب در پا زدن به من كمكمیكند. نمیدانم چه زمانی بود كه خدا به من پیشنهاد داد جایمان راعوض كنیم؛ از آن موقع زندگی ام بسیار فرق
كرد؛ زندگی ام با نیروی افزودهشده او خیلی
بهتر شد؛ وقتی كنترل زندگی دست من بود من راه را می دانستم وتقریبا برایم خسته كننده بود ولی تكراری و
قابل پیش بینی و معمولا فاصلهها را از كوتاهترین
مسیر می رفتم. اماوقتی خدا هدایت زندگی
مرا در دست گرفت؛ او بلد بود از میانبرهای هیجانانگیز و
از بالای كوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حركت كندو به من پیوسته می گفت : « تو فقط پا بزن
». من نگران و مظطرب بودم پرسیدم « مرا به كجا می بری ؟ » او فقط
خندید و جواب نداد و من كم كم به او اطمینان كردم ! وقتی می گفتم : « میترسم » . او به عقب بر میگشت و دستانم را
می گرفت و منآرام می شدم
. او مرا نزد مردمی میبرد و آنها نیاز مرا بصورت هدیه میدادند
و این سفر ما، یعنی من وخدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم
. خداگفت : هدیه را به
كسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشانخیلی زیاد است؛ بنابراین من بار دیگر هدیهها
را به مردمانی دیگر بخشیدم وفهمیدم « دریافت هدیه
ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است » و با اینوجود بار
ما در سفر سبك تر است . من در ابتدا در كنترل زندگی ام بهخدا اعتماد نكردم؛ فكر میكردم او زندگی ام
را متلاشی میكند؛ اما او اسراردوچرخه
سواری « زندگی » را به من نشان داد و خدا میدانست چگونه از راههایباریك مرا رد كند و از جاهای پر از سنگلاخ به
جاهای تمیز ببرد و برای عبوراز معبرهای ترسناك
پرواز كند. ومندارم یاد می گیرم كه
ساكت باشم و در عجیب ترین جاها فقط پا بزنم و من دارمازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنك به صورتم در
كنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم
و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم؛ او فقط لبخند میزند ومی گوید : « پابزن
»
نام نویسنده و منبع مطلب
غذای روح - مارك ویكتور هانس و جك كنفیلد
|+| نوشته شده توسط
والی زاده در جمعه یکم خرداد 1388
|