تبليغاتX
روابط عمومی
 الهی
              

یا رب ز کرم دری برویم بگشا

راهی که درو نجات باشد بنما

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم

جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

ابو سعید ابوالخیر

        

                 
|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 بوی عطر رمضان

بوی عطر رمضان

ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعا و نیایش، ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.
حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.
ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.
پروردگارا، ما را در این ماه، مبارک کن.

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 ماه رمضان ماه ضیافت الهی
                            

 

  

 

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 سخنان شو پنهاور

اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است. شوپنهاور

 اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب میشوبم . شوپنهاور

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم . شوپنهاور

 وقایع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان می کنيم خيلي زيبا به نظر می رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان می رويم زيبائيشان هم از بين می رود ، شما در اين موقع نمی توانيد بفهميد زيبائیش به کجا رفته ، آنچه می بينيد چند درخت خواهد بود و بس. شوپنهاور

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 خدایا دوستت دارم

خدایا عهد می بندم
از این پس بی شکایت دوستت خواهم داشت
بی توقع مهر می ورزم
خداوندا، بلندای دعایت را عطایم کن
تو معشوق همه عالم
                                     از این پس، عاشقی را پیشه ام فرما
خداوندا، تو را من دوست می دارم
تو گرمای محبت را عنایت کن 
                        زمینی بنده ام اما، یقینی آسمانی را عطایم کن
خدایا قدرتم ده تا ببخشم آن که من را سخت آزرده ست

خدایا من چه می گویم؟!
                                      چنانم کن که می خواهی 
                                                مرا آن کن که می دانی!

" کیوان شاهبداغی"

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  |
 پرمعنی ترین کلمات
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه. 
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.  


روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. 

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. 
 ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.


اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن. 
 دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.


موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
 کلمه "آرامش"است... به آن برس. آرام ترین
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن. 


صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش. 
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است. 

  با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. 
 "تمیزترین کلمه پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

 رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان. 
 محرك ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است
.... "و هدفمندترین کلمه موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388  |
 جملاتی زیبا در مورد خوشبختی از بزرگان

 آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)  
 
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میکند.(گوته)

خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بد بختانه صاحب خانه در ان موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود.(برناردشاو)

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام لینکلن)

برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(ارتور شوپنهاور)
---

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست.(موریس متر لینگ)

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از ان بر خور دار کنیم.(کارمن سیلوا) 

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید.(درایدن)
---

بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید.(لناو)
---

انسان در اغوش خوشبختی خوشبختی را جستجو میکند.(دشتی)
---
 
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است.(اندره موروا) 

 
یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.(هرشل)

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.(ویلیام شکسپیر)

به دست اوردن انچه را که ما ارزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست اوردن ان تلاش نمی کنیم خوشبختی است.(لوسیا)

انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود.(ساموعل اسمایلز)

به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید.(ساچل پیچ)
---

خوشبختی و وسایل ان در سازش و هم اهنگی با دیگران به دست می اید.(علی وکیلی)
---
 
خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم.(اوسکارو ایلد)

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388  |
 خلاصه علم

دانشمندی یکی را گفت چرا تحصیل علم نمی کنی؟

آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسید: که خلاصه علم چیست؟

گفت: پنج چیز است:

اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.

دوم: آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.

سوم: آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.

چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هیچ مخلوق اِلتِجا نبرم.

پنجم: آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کید شیطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 بهلول

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي؟عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام  خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد. بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني..

 پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد. بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني.

 خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز. بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه       لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 بررسي دلايل چند همسري

خدا یکی یار دوتا          دل یکی دلدار سه تا!

آیا به امتحانش می ارزه؟

    يه بنده خدايي يه زن و سه تا بچه قد و نيم قد داره. اين آدم خالص، خادم و عاشق خانه و خانواده، در روابط اجتماعي و خدمت به اهل و عيالش زبانزد خاص و عام بود. توي فاميل و دوست و آشنا هركسي به مشكلي برميخورد، دست به دامن حسين‌آقا ميشد. هرجايي ميخواستن مثالي از قوام و استحكام خانواده بزنن، ناخودآگاه به ياد كانون گرم حسين آقا مي‌افتاديم.

    هفته قبل اين خونواده محترم طي يه مسافرت تابستانه به خارجه رفتند. نميدونم چطور شد كه ديروز يهو پرده‌ها كنار رفتن و يه خانوم بچه بغل! سرزده پيدا شد كه با ادعاي همسري عقدي دوم حسين آقا باعث ريختن كرك و پر تمام فاميل و آشناها شد. اول كار، باور اين امر واسه همه ناممكن بود و پس از تماسهاي پي در پي با عوامل و صاحبان و مالكان دلدادگي!، صحت موضوع به تاييد مقامات عالي‌رتبه رسيد.! كه عنقريب جنگي تمام عيار در پيش روي ماست و بقه ماجرا ... (خدا به خيرش كنه)

    با توجه به جميع جهات، اين اتفاق از نظر شرع مقدس مضموم نيست ولي نگاه عرف نسبت به مسئله زياد جالب نيست. دلايل مختلف و متفاوت و زيادي ميشه واسه تمايل آقايون به تعدد زوجات رو بررسي كرد كه از حوصله و وقت اين صفحه بيرونه ولي چندتا شونو كه به نظرم ميتونه مهمتر از بقيه باشه رو ذيلاً مينويسم.

1 ـ عدم توجه خانوم خونه به سر و وضع ظاهري خودش در ارتباطات عشقولانه با آقا !

2 ـ بي‌دقتي و بي‌توجهي خانم نسبت به رفتارهاي مشكوك (ديراومدن و زود رفتنا و ...)

3 ـ ازدواجهاي تحميلي

4 ـ اوضاع نامناسب اجتماع و راحت شدن روابط بين زن و مرد و زياده خواهي و ... آقايون

5 ـ بهبود اوضاع اقتصادي خانواده (دوتا شدن شلوار آقا !)

6ـ از بين رفتن و شكسته شدن حرمتها در كانون خانواده

7 ـ ...

به نظر شما دليل اين رفتار اجتماعي (به شكل شرعي و غير شرعي) چي ميتونه باشه؟

....................................

نتيجه‌گيري اخلاقي:

آدم فقط ميتونه به سلامت دامن خودش قسم بخوره!

....................................

يه دعا:

خدا يا به آبروي خوباي عالم، آبروي ما رو حفظ كن

|+| نوشته شده توسط قدیمی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 تبریک شعبانیه

 اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ

وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ  وَفی کُلِّ ساعَةٍ

وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى

تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً 

مهدی جان 

                           اگر از منتظرانت بودیم

                                چون دیده نرگس نگرانت بودیم

                                         با اینهمه روسیاهی و سنگدلی

                                                ایکاش که از همسفرانت بودیم  

    آقاجون، از بچگی بهمون گفتن که وقتی بیای همه جا ستاره بارون میشه، آدما با هم مهربون میشن، عدالت جهانگستر میشه، دیگه کسی به کسی ظلم نمیکنه، همه قلبها عاشق میشن، دیگه کسی رو تو خیابونا کتک نمیزنن! و همه این اتفاقای خوب به کمک 313 تا از خوبای عالم محیا میشه و ...

در نقطه مقابل اون یه جاهای دیگه ای هم میگن که خیلیا رو میکشی و از خون اونا نهرهای رنگینی راه میوفته و ...

به نظر من دومی نمیتونه صحت داشته باشه، آخه کسی که اینقده مهربون باشه مگه میتونه دست به چنین کارایی بزنه؟

شاید از خوبیای تو همه بدها یه جورای دیگه ای عوض میشن. نمیدونم.

آقاجون، داریم خسته میشم، پس کی میایی؟

عید ولادت حضرت صاحب الزمان (عج) رو خدمت تمام دوستان و عزیزانم تبریک عرض میکنم.

|+| نوشته شده توسط قدیمی در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 انتظار

افتاده ام به شوق شرربار انتظار

شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودی است مژده بیمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد

نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد

زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بریده آیت بُهت نگاه بود

نادیده گشته ایم، خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار

شب گشته، نور دیده بیدار انتظار

با درهم نیاز خریدار ناز شو

راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت

ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد

نقش حرامخانه انكار انتظار

دارد نماز عشق وضویی زجنس دل

رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار

 

 
|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 حکایت
مردی از غم و غصه هایش به تنگ آمده بود و هر روز به درگاه خداوند

گله میکرد که:" چرا من؟ آخر چرا من باید اینهمه غم و غصه داشته باشم در

حالیکه دیگران به آسودگی و خوشی زندگی میکنند؟!"

تا اینکه عاقبت روزی عاجزانه از خداوند خواست که دردهای او را از وی

ستانده و در عوض درد هر کسی را که میخواهد به او دهد چون فکر نمیکند

که کسی بیشتر و جانسوزتر از او دردی داشته باشد.

همان شب خواب بسیار عجیبی دید. پیر مرد روحانی را در خواب دید که

به او اشاره میکند: برخیز که دعایت مستجاب شد. برخیز ای مرد و هر

چه غم و اندوه و غصه داری درون کیسه ای بریز و به کنار رودخانه بیاور.

مرد از جای برخاست و هر چه درد و غم داشت درون کیسه ای ریخت و همراه

پیرمرد به کنار رودخانه رفت. آنجا که رسیدند دیدند عده ای کیسه بدوش

منتظرند. پیرمرد دستور داد همه کیسه های بزرگ و کوچک خود را کنار درختی

بگذارند و خود چندین قدم دورتر بروند و بایستند. همه همین کار را انجام دادند...

ساعتی گذشت....بعد پیرمرد از همه خواست که باعجله به سوی کیسه ها

دویده و هر کدام کیسه ای انتخاب کنند و بردارند.

مرد داستان ما اول از همه دوید و کیسهء خود را برداشت...

پیرمرد خنده ای کرد که: چه شد مرد؟! میتوانستی کیسهء کوچکتر را انتخاب کنی

چه شد که باز به سراغ کیسهء خود رفتی؟!

مرد جواب داد: راستش مدتی به آدمها و کیسه هایشان نگاه کردم و فکر کردم

اول اینکه من میدانم درون کیسهء خودم چیست ولی نمی دانم درون کیسه های

دیگران چه مسایل و اندوه هایی نهان است و دوم اینکه با مسایل خودم آشنایی

دارم و  سالهای سال است که به آنها عادت کرده ام و مهم تر از همه سوم اینکه

در این مدت راه کنار آمدن با قسمت اعظم آنها را یاد گرفته ام و در مورد حل بقیه

هم بسیار اندیشیده ام و.....

فردا صبح که مرد از خواب برخاست خدا را بسیار شکر کرد چون حالا میدانست که

 با مسایل خود هر قد رهم جانسوز باشند آشنایی دارد و در موردشان بسیار اندیشیده

و برای بسیاری راه حلهایی یافته است....

باری! خداوند به اندازهء ظرفیت و توانایی مان کیسه هایمان را پرکرده است.

و هر آنچه که به ما داده شده به نفع و مصلحت فقط ماست.

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  |
 برگزیده ای از دعای عرفهء امام حسین (ع )
 

خدایا! با آن که عظیم نادانم، چقدر به من لطف می‏کنی

و با آن‏که زشتی کرداریم آشکار است، چقدر با من مهربانی!

خدایم! چقدر تو به من نزدیکی و من از تو دورم!

و چقدر نسبت‏به من مهربانی.

پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است!؟

.....

خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید،

کرم تو زبان مراگشود و هرگاه که صفات ناپسندم

مایوسم ساخت، الطاف بی‏ پایانت‏ مرا به طمع واداشت!

 

برگزیده ای از دعای عرفهء

امام حسین علیه السّلام

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  |
 میلاد مبارک
|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  |
  طنز ...
بولینگ پیشرفته بانوان در روستاهای ایران : طنز ایران

بولینگ بانوان در روستا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه ششم مرداد 1388  |
 تبریک
                                     

 میلاد سه نور محمدی حضرت امام حسین(ع) ابوالفضل العباس (ع )

و امام سجاد (ع)بر همه ی رهپویانشان خجسته باد

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه پنجم مرداد 1388  |
 بررسی دلایل تاخیر در اعلام نمرات ـ طنز

    باتوجه به اینکه امتحانات پایان ترم به سلامتی و با اندکی افت و خیر سیاسی ـ اجتماعی! برگزار شد، بعضی از اساتید محترم بلافاصله نمرات را اعلام که در محل ذی ربط نیز درج شد. ولی متاسفانه هنوز جای برخی از نمرات در سایت خالی است که این امر وجود نگرانی در دل اصحاب ارتباطات و رسانه را دوچندان کرده است که ذیلا به برخی از احتمالات اشاره میکنم.

  1. وجود تقلبی بس وسیع! در برگزاری امتحانات که خود میتواند عاملی اصلی در اعلام نتایج آن باشد.
  2. قطع و وصل مکرر برق منطقه ای که (هیچ ربطی به مسائل سیاسی ندارد) مسئولین محترم امور رایانه ای را کلافه و سردرگم کرده است.
  3. حضور مجدد و مزبوحانه آقای میربشری (سرایدار قبلی) که باعث ایجاد شکاف و دودستگی بین اعضای شورای نگهبانی! دانشکده گشته است.
  4. ضعف شدید عملکرد کمیته صیانت از امتحانات و ریز نمرات به سرکردگی آقای داورزنی.
  5. اساتید محترم بدلیل اعتراض به نحوه شمارش آراء انتخابات اخیر در تصحیح اوراق و اعلام نمرات تعللی تعمدی میکنند.
  6. مجریان محترم مرکز فرهنگ و هنر در مرخصی تابستانه بسر میبرند.
  7. سرکار خانمها عبدلی و بابایی بدلیل مشغله فراوان در امورات منزل و حواشی خیابان ولیعصر! به درد انگشتان و مفاصل مبتلا گشته اند و درنتیجه قادر به تایپ ریز نمرات نیستند.

    ضمن آرزوی سلامتی و طول عمر برای مسببین تسریع و تاخیر در روند اعلام نتایج، به امید اینکه سایر نمرات نیز بزودی بر روی سایت نقش ببندد و ما را از هاله های نگرانی رهایی بخشد به انتظار نشسته ایم. چنانچه شما نیز موضوعی قابل بررسی دارید ظرف پنج ساعت آینده اعلام کنید تا فقط ده درصد! موارد مورد مداقه و بازنگری قرار بگیرد.

|+| نوشته شده توسط قدیمی در یکشنبه چهارم مرداد 1388  |
 سه ره پیداست ( اخوان ثالث)

سه ره پیداست.
نوشته بر سر هریک به سنگ اندر،
حدیثی که‌ش نمی‌خوانی بر آن دیگر.
نخستین: راه نوش و راحت و شادی.
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.
دو دیگر: راهِ نیمش ننگ، نیمش نام،
اگر سر بر کنی غوغا، وگر دم درکشی آرام.
سه دیگر: راه بی‌برگشت، بی‌فرجام.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وکیلی نژاد در یکشنبه چهارم مرداد 1388  |
 عکسهای جالب روز
 

روش جدید کباب  کردن , باید اسمش رو گذاشت کباب خانواده


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه سوم مرداد 1388  |
 خودشناسی...

میگویند حضرت رسول(ع) میفرمایند: «من عرف نفسه فقدعرف ربه‏»

يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا» .

اما به راستی این خودشناسی یعنی چه؟!

در این مورد ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعادت می نویسد:

پس بايد كه: حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى،

و چه كسى، و از كجاآمده‏اى، و به كجا خواهى رفت.

و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى،

تو رابراى چه آفريده‏اند.

و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند،

و زمام قدرت واختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند.

و بدانى كه: سعادت تو چيست، و از چيست،

و هلاكت تو چيست.

و بدانى كه: اين صفات و ملكاتى كه در تو جمع شده است‏

بعضى از آنها صفات‏بهايم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان،

و بعضى صفات شياطين، و پاره‏اى صفات‏ملائكه و فرشتگان اند.

و بشناسى كه: كدام يك از اين صفات،

شايسته و سزاوار حقيقت تو است،

و باعث‏نجات و سعادت توست، تا در استحكام آن بكوشى.

و كدام يك عاريت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت،

تا در ازاله آن سعى نمائى.

.....

در پناه خداوند مهربان و به یاری او خود را بیابیم! آمین

|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه سوم مرداد 1388  |
 
 
بالا