تبليغاتX
روابط عمومی
 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

امام رضا (ع ):

كسي كه سه خصلت در او نباشد مومن نيست .

سنتي از پروردگارش ، پيغمبرش و امامش .

 1-    سنت پروردگارش راز پوشي است .

2-    سنت پيغمبرش مدارا كردن با مردم

سنت امامش شكيبايي كردن در شدت و سختي است .

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه ششم آبان 1388  |
 به اندازه فاصله زانو تا زمين
به اندازه فاصله زانو تا زمين
 
روزي دو مرد جوان نزد شيوانا آمدند و ازاو پرسيدند:" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"
شيوانا اندكي تامل كرد و گفت:"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"
آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد شيوانا بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "
دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. شيوانا منظور ديگري داشت."
آندو تصميم گرفتن نزد شيوانا بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. شيوانا با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت:" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد. بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است!"
|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه چهارم آبان 1388  |
 دستان دعا کننده

اين داستان به اواخر قرن 15 بر مي گردد.
در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 بچه زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد. در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 بجه) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.
يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد.


آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.
وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت مي كنم.

تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...

بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر، قلمكاري ها و آبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري مي شود.
يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را " دستان دعا كننده" ناميدند.


اگر زماني اين اثر خارق العاده را مشاهده كرديد،‌ انديشه كنيد و به خاطر بسپاريد كه روياهاي ما با حمايت ديگران تحقق مي يابند.

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 میلاد مبارک

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388  |
 جزوه درس مدیریت تشکیلات و سازماندهی
جزوه درس مدیریت تشکیلات و سازماندهی ( جلسه اول و دوم )

استاد : جناب آقای دکتر امین


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388  |
 کودک و خدای بزرگ ... و تبریک

كودك وخداي بزرگ

  کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد: “ مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟”

خداوند پاسخ داد: “ از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداري خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که مي‌خواهد برود يا نه: “ اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من کافي هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.” کودک ادامه داد:‌“ من چطور مي‌توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها را نمي‌دانم.”

خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زيباترين و شيرين‌ترين واژه‌هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.” کودک با ناراحتي گفت: “ وقتي مي‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟” اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: “ فرشته‌ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد که چگونه دعا کني.” کودک سرش را برگرداند و پرسيد: “ شنيده‌ام که در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌کنند چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟” - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: “ اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي‌شد. کودک مي‌دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سوال ديگر از خدا پرسيد: “ خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهميتي ندارد. به راحتي مي‌تواني او را مادر صدا کني.                                                      

دوست خوبم سرکار خانم صادقی   

ضمن عرض تبریک  . انشا ا... قدم  دختر کوچولویتان  برایتان پر خیر و برکت باشد

امیدوارم این فرشته کوچک همیشه در صحت و سلامت ، در پناه حق و زیر سایه مادر عزیز

و پدر مهربانش سلامت و تندرست پرورش یابد و صالح و نامدار و عاقبت به خیر با شد. انشاا...

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 دعا

اینجا چند تا دعا از زبان بچه‌ها آورده‌ام. آنها  از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دست های کوچک دعا" انتخاب شده‌است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آن ها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگویید:

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

* خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خوانند اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آن ها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388  |
 تصاوير ديدني: انعكاس زيباي تصاوير در آب

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388  |
 چند جمله از دکتر علی شریعتی
وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغ ها می كند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود ( دكتر علی شریعتی)

دوست داشتن كسی كه لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دكتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشكوه می آفرینند ( دكتر علی شریعتی )

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كویر است ( دكتر علی شریعتی )

اكنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم كه با هر نفس گامی به تو نزدیك تر میشوم . این زندگی من است (دكتر علی شریعتی)

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دكتر علی شریعتی)

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دكتر علی شریعتی)

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه هفتم مهر 1388  |
 تبریک
ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما دوستان خوب و تبریک سال تحصیلی جدید  

 امیدوارم سال تحصیلی  جدید توأم با پیروزی و موفقیت همراه با دستاوردهای فراوان علمی برای همه شما عزیزان باشد.

تبریک

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388  |
 
   
|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 شبهای قدر
                       

.:: شب قدر از هزار ماه برتر است ::.

درحديثي طولاني از پيامبر(ص)مي خوانيم كه موسي (ع)به خدا عرض كرد:

خدايا...مقام قربت را خواهانم

پاسخ آمد:قرب من در بيداري شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا...رحمتت را خواستارم

پاسخ آمد:رحمت من در ترحم برمساكين در شب قدر است

گفت:خدايا...جواز عبور از صراط را مي خواهم

پاسخ آمد: رمز عبور از صراط،صدقه در شب قدر است

عرض كرد:خدايا... بهشت ونعمت هاي آن را مي طلبم

پاسخ آمد:دست يابي به آن در گرو تسبيح گفتن در شب قدر است

عرضه داشت:پروردگارا... خواهان نجات از آتش دوزخم

پاسخ آمد:رمز نجات از دوزخ استفار در شب قدر است

در پايان گفت:خدايا... رضاي تو را مي طلبم

پاسخ آمد: كسي مشمول رضاي من است كه در شب قدر نماز بگذارد

منبع:وسائل الشيعه جلد8صفحه20

 

توي شباي قدر آرزوهاتون رو روي بال فرشته ها بذارين

وتارسيدنشون به آسمون دعا كنين

صداي اجابت كه به دلتون رسيد ما رو فراموش نكنين

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 شب قدر

بسم الله الرحمن ارحيم

 انا انزلناه فى ليلة القدر
و ما ادريك ما
ليلة القدر

 
ليلة القدر خير من الف شهر
تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم 

 من كل امر  سلام هى حتى مطلع الفجر  

 شب قدر، بزرگترين، شريف‌ترين، پر ارج‌ترين و پر رمز و رازترين شب‌ها در گردونه زمان است که قلم‌ها در وصفش مي‌شکنند و زبان‌ها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير مي‌مانند.

 شبي که به فرموده امام صادق عليه السلام قلب رمضان به شمار مي‌آيد.

بهترين شب سال، شب قدر است که خداوند در قرآن کريم آن را شبي پربرکت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بيان مي‌کند.

·               اعمال مخصوص شب نوزدهم:


1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".

2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".

3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .

4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.

 

 در این شبهای مبارک دعاهایتان مورد قبول حق تعالی و دلتان نورانی!  

 التماس دعا

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 دعای زبانی و قلبی !
سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه قرار داد

دعای زبانی مانند پلی است که کم کم دعا را به درون و قلب انسان میکشاند.

البته اول قلب انسان متوجه خداوند میشود و بعد آدمی نام او را به زبان میآورد.

یارب!

«اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ الذّاکِرین؛

 خدایا! تو قبل از یادآوری کنندگان، آنان را یاد کرده‏ای».

 امام حسین علیه‏السلام در دعای عرفه

اما مرتبه عالی تر دعای قلبی است که انسان تمام وجودش را عادت میدهد

که هر لحظهء زندگیش را با خداوند بگذراند.

در این مرتبه،انسان به جایی می‏رسد که با تمام جانش درمی‏یابد:

 «هر کجا که باشید او با شماست».

 (حدید: 4)

درک حضور حق تعالی در همه حالات و رفتار!

چه مقام و مرتبهء والایی!

چه عظمت و شگفتی!

انسانی که همیشه با خداست!

خوشا آنان که الله یارشان بی

به حمد و قل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دایم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بی

بابا طاهر

به لطف و مهربانی و رحمانیت پروردگار, طاعات و عبادتها و راز و نیازهایتان  

قبول حق باشد.التماس دعا

     
                                  

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388  |
 امید

ميگويند روزي شيطان تصميم گرفت كه از كار خود دست بكشد.بنابراين اعلام كرد كه ميخواهد ابزارش را با قيمتي مناسب به فروش بگذارد.پس وسايل كارش كه شامل خود پرستي , نفرت ,ترس ,خشم, حرص , حسادت, شهوت و قدرت طلبي ميشد را به نمايش گذاشت.

اما يكي از اين ابزار بسيار كهنه و كاركرده به نظر ميرسيد و شيطان حاضر نبود آنرا به قيمت ارزاني بفروشد.كسي از او پرسيد اين وسيله گران قيمت چيست؟

شيطان گفت: اين نااميدي يا افسردگي است.

پرسيدند چرا اين همه گران است؟

شيطان گفت : زيرا اين وسيله براي من بيش از ابزار ديگر موثر بوده است.هرگاه ساير وسايلم بي اثر شوند تنها با اين وسيله ميتوانم قلب انسانها را بگشايم و كارم را انجام دهم. اگر بتوانم كسي را وادارم كه احساس نااميدي , ياس , دلسردي , مطرود بودن و تنهايي كند ميتوانم هر چه كه ميخواهم با او بكنم .

من اين وسيله را روي همه انسانها امتحان كرده ام و به همين دليل بسيار كهنه و گرانقیمت است.

|+| نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  |
 اَلسَلامُ عليك یا سبط المصطفی ص وابن المرتضي علم الهدي كريم اهل بيت امام حسن مجتبي ع

میلاد با سعادت

 دومين اختر آسمان امامت و  ولايت سبط اكبر- پور حيدر- كريم اهل بيت

امام حسن مجتبي ع به همه رهروان راهش و

بر عاشقان امامت و ولایت تهنیت و مبارک باد

 

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه چهاردهم شهریور 1388  |
 هر شب يك دعا كن

زن کشاورزی بیمار شد ، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای همسرش دعا کند .

راهب دست به دعا بر داشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد.
ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : " صبر کنید ! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید ! "
راهب گفت : " من دارم برای همسرت دعا می کنم ."

کشاورز گفت : " اما برای همه دعا کردید ، با این دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی اید . "

راهب گفت : " تو چیزی از درمان نمی دانی ، وقتی برای همه دعا می کنم دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند ، متحد می کنم ، وقتی این دعاها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود ان نصیب همگان می شود .


دعا های  جدا جدا و منفرد ، نیروی چندانی ندارد و به جایی نمی رسد ! " 


 

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 سحری
                                          

خواجه عبدالله انصاری در مورد سحری خوردن میگوید:

"...پس این سحری خوردن دام وصلت است که من نهادم تا تو برخیزی

و در دام دوستی ما افتی, فرشتگان را گوییم: بنگرید بندهء من شب خیز

است, بسم الله بر زبان تو برانم تا گویم که بندهء من از ذاکران است,

سوزی در دلت پدید آرم تا از سر آن سوز آهی بکشی,

و من گویم بندهء من به مهر من سوزان است.

بندهء من میسوزد و می زارد و خدای او را می نوازد.

و خداوند در دلش نور معرفت می فزایدو حقیقت کرم با زبان

لطف به بنده اش میگوید:

من آن توأم تو آن من باش, ز دل

گستاخی کن, چرا نشینی تو خجل؟

گر جرم همه خلق کنم پاک بحل

در مملکتم چه کم شود مشتی گل؟"

 

در این روزهای خوب خدا التماس دعا!

|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه هفتم شهریور 1388  |
 پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید
 
قلبتان را از نفرت پاک کنید
ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید
ساده زندگی کنید
بیشتر بخشش کنید
کم تر توقع داشته باشید
 
* 
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می تواند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازند
 
 
*
 
خدا روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه، وآفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پایداری در آن روزها ، و وعده تسلی
پس از اشک و چراغ راه را داده است
 
 
 
* 
 مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند. کمی از سرعتتان کم می کنند، اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد. زیاد روی دست اندازها توقف نکنید. به خرکتتان ادامه دهید
 
 
* 
وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید، محکم بنشینید و خوشحال باشید ، زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست
 
 
* 
وقتی اتفاقی برایتان می افتد چه خوب و چه بد، به معنایش فکر کنید. در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است، که به شما یاد می دهد  چطور بیشتر بخندید و سخت گریه نکنید
 
 
* 
.شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد. اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند
 
*
 
.بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش  دارید از دست بدهید، تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید
 
* 
ما زمان زیادی صرف می کنیم تا کسی را به خاطر دوست داشتن پیدا کنیم یا خطای کسانی را که دوست داریم بگیریم. اما چه خوب می شد اگر این زمان را برای بیشتر محبت کردن صرف می کردیم
 
 
هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید. جانشینی برای او پیدا نخواهید کرد. دوستی مانند یک شی عتیقه است. هر چه قدیمی تر، بهتر
 
 
|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه سوم شهریور 1388  |
 الهی
              

یا رب ز کرم دری برویم بگشا

راهی که درو نجات باشد بنما

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم

جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

ابو سعید ابوالخیر

        

                 
|+| نوشته شده توسط صالحی در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 بوی عطر رمضان

بوی عطر رمضان

ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعا و نیایش، ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.
حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.
ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.
پروردگارا، ما را در این ماه، مبارک کن.

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 ماه رمضان ماه ضیافت الهی
                            

 

  

 

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 سخنان شو پنهاور

اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است. شوپنهاور

 اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب میشوبم . شوپنهاور

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم . شوپنهاور

 وقایع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان می کنيم خيلي زيبا به نظر می رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان می رويم زيبائيشان هم از بين می رود ، شما در اين موقع نمی توانيد بفهميد زيبائیش به کجا رفته ، آنچه می بينيد چند درخت خواهد بود و بس. شوپنهاور

 

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 خدایا دوستت دارم

خدایا عهد می بندم
از این پس بی شکایت دوستت خواهم داشت
بی توقع مهر می ورزم
خداوندا، بلندای دعایت را عطایم کن
تو معشوق همه عالم
                                     از این پس، عاشقی را پیشه ام فرما
خداوندا، تو را من دوست می دارم
تو گرمای محبت را عنایت کن 
                        زمینی بنده ام اما، یقینی آسمانی را عطایم کن
خدایا قدرتم ده تا ببخشم آن که من را سخت آزرده ست

خدایا من چه می گویم؟!
                                      چنانم کن که می خواهی 
                                                مرا آن کن که می دانی!

" کیوان شاهبداغی"

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  |
 پرمعنی ترین کلمات
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه. 
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.  


روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. 

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. 
 ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.


اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن. 
 دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.


موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
 کلمه "آرامش"است... به آن برس. آرام ترین
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن. 


صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش. 
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است. 

  با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. 
 "تمیزترین کلمه پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

 رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان. 
 محرك ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است
.... "و هدفمندترین کلمه موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388  |
 جملاتی زیبا در مورد خوشبختی از بزرگان

 آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)  
 
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میکند.(گوته)

خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بد بختانه صاحب خانه در ان موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود.(برناردشاو)

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام لینکلن)

برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(ارتور شوپنهاور)
---

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست.(موریس متر لینگ)

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از ان بر خور دار کنیم.(کارمن سیلوا) 

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید.(درایدن)
---

بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید.(لناو)
---

انسان در اغوش خوشبختی خوشبختی را جستجو میکند.(دشتی)
---
 
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است.(اندره موروا) 

 
یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.(هرشل)

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.(ویلیام شکسپیر)

به دست اوردن انچه را که ما ارزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست اوردن ان تلاش نمی کنیم خوشبختی است.(لوسیا)

انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود.(ساموعل اسمایلز)

به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید.(ساچل پیچ)
---

خوشبختی و وسایل ان در سازش و هم اهنگی با دیگران به دست می اید.(علی وکیلی)
---
 
خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم.(اوسکارو ایلد)

|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388  |
 خلاصه علم

دانشمندی یکی را گفت چرا تحصیل علم نمی کنی؟

آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسید: که خلاصه علم چیست؟

گفت: پنج چیز است:

اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.

دوم: آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.

سوم: آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.

چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هیچ مخلوق اِلتِجا نبرم.

پنجم: آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کید شیطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 بهلول

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي؟عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام  خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد. بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني..

 پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد. بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني.

 خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز. بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه       لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

|+| نوشته شده توسط صالحی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 انتظار

افتاده ام به شوق شرربار انتظار

شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودی است مژده بیمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد

نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد

زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بریده آیت بُهت نگاه بود

نادیده گشته ایم، خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار

شب گشته، نور دیده بیدار انتظار

با درهم نیاز خریدار ناز شو

راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت

ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد

نقش حرامخانه انكار انتظار

دارد نماز عشق وضویی زجنس دل

رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار

 

 
|+| نوشته شده توسط صالحی در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 حکایت
مردی از غم و غصه هایش به تنگ آمده بود و هر روز به درگاه خداوند

گله میکرد که:" چرا من؟ آخر چرا من باید اینهمه غم و غصه داشته باشم در

حالیکه دیگران به آسودگی و خوشی زندگی میکنند؟!"

تا اینکه عاقبت روزی عاجزانه از خداوند خواست که دردهای او را از وی

ستانده و در عوض درد هر کسی را که میخواهد به او دهد چون فکر نمیکند

که کسی بیشتر و جانسوزتر از او دردی داشته باشد.

همان شب خواب بسیار عجیبی دید. پیر مرد روحانی را در خواب دید که

به او اشاره میکند: برخیز که دعایت مستجاب شد. برخیز ای مرد و هر

چه غم و اندوه و غصه داری درون کیسه ای بریز و به کنار رودخانه بیاور.

مرد از جای برخاست و هر چه درد و غم داشت درون کیسه ای ریخت و همراه

پیرمرد به کنار رودخانه رفت. آنجا که رسیدند دیدند عده ای کیسه بدوش

منتظرند. پیرمرد دستور داد همه کیسه های بزرگ و کوچک خود را کنار درختی

بگذارند و خود چندین قدم دورتر بروند و بایستند. همه همین کار را انجام دادند...

ساعتی گذشت....بعد پیرمرد از همه خواست که باعجله به سوی کیسه ها

دویده و هر کدام کیسه ای انتخاب کنند و بردارند.

مرد داستان ما اول از همه دوید و کیسهء خود را برداشت...

پیرمرد خنده ای کرد که: چه شد مرد؟! میتوانستی کیسهء کوچکتر را انتخاب کنی

چه شد که باز به سراغ کیسهء خود رفتی؟!

مرد جواب داد: راستش مدتی به آدمها و کیسه هایشان نگاه کردم و فکر کردم

اول اینکه من میدانم درون کیسهء خودم چیست ولی نمی دانم درون کیسه های

دیگران چه مسایل و اندوه هایی نهان است و دوم اینکه با مسایل خودم آشنایی

دارم و  سالهای سال است که به آنها عادت کرده ام و مهم تر از همه سوم اینکه

در این مدت راه کنار آمدن با قسمت اعظم آنها را یاد گرفته ام و در مورد حل بقیه

هم بسیار اندیشیده ام و.....

فردا صبح که مرد از خواب برخاست خدا را بسیار شکر کرد چون حالا میدانست که

 با مسایل خود هر قد رهم جانسوز باشند آشنایی دارد و در موردشان بسیار اندیشیده

و برای بسیاری راه حلهایی یافته است....

باری! خداوند به اندازهء ظرفیت و توانایی مان کیسه هایمان را پرکرده است.

و هر آنچه که به ما داده شده به نفع و مصلحت فقط ماست.

|+| نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  |
 
 
 
بالا